"(سر و گل"(دیرکوندها

پژوهشی درایل دیرکوند(طوایف:میر بهاروند قلاوند دیرکوند ساکنین شمال خوزستان جنوب لرستان شرق ایلام)

"(سر و گل"(دیرکوندها

میردریکوندی
"(سر و گل"(دیرکوندها پژوهشی درایل دیرکوند(طوایف:میر بهاروند قلاوند دیرکوند ساکنین شمال خوزستان جنوب لرستان شرق ایلام)

لرها ساکنان تمدن ایلام ( از دیدگاه والتر هینتس )

لرها ساکنان تمدن ایلام ( از دیدگاه والتر هینتس )
والتر هینتس در کتاب شهریاری ایلام، ایلامیان را نیاکان قوم کهن لر میداند .
وی در قسمتی از کتاب ذکر شده چنین آورده است :
تصویر موجود در آجر پخته محافظان داریوش ، که در 500 سال قبل از میلاد کاخ خود را با آن زینت داده بود ، دست کم سه نژاد را به وضوح مشخص کرده است .بعضی از محافظان سفید پوستند که به روشنی منظور از تصویر آنها نشان دادن پارسیان بوده است .گروه دوم قهوه ای پوست ،که نمایانگر عیلامیان کوه نشین می باشند که امروزه به عنوان لُرها باقی هستند . در شمال شوشن لُرهای فعلی و در شرق و جنوب لر های بختیاری ها . اکثریت لُرها سیاه مو و قهوه ای پوست اند ، نژادی خشن که به زندگی در کوهستان ها عادت دارد و از دشت نشینان کمی بلندترند .گروه سوم باید عیلامیان سرزمین پس کرانه باشند . حتی امروز هم افراد تیره پوست ، که به هیچ وجه سیاه پوست نیستند ، اغلب در خوزستان دیده می شوند ، ایشان اغلب خود را عرب می دانند و میان خود به عربی سخن می گویند ، به نظر میرسد که حتی جمعیت عیلام قدیم هم جمعیتی مختلط بوده است و از غیر بومیان تیره پوستی تشکیل می شده است که نژادشان معلوم نیست و از بین النهرین به عیلام نفوذ کرده بودند .
پی نوشت 1: والتر هینتس (متولد ۱۹ نوامبر ۱۹۰۶ در اشتوتگارت - وفات در ۱۲ نوامبر ۱۹۹۲ در گوتینگن ) یکی از دانشمندان شاخص در میان ده‌ها ایران‌شناس بزرگ آلمانی است که در دو سده گذشته ، پژوهش‌های بنیادین و بی‌همتایی را به جهان ایران‌شناسی عرضه داشتند. هینتس (۱۹۰۶-۱۹۹۲) ایران‌شناسی پرکار و به ویژه متخصص خط و زبان‌های ایرانی و تمدن ایلام بود. او در بسیاری از حوزه‌های مطالعات ایرانی (همچون تاریخ و تمدن هخامنشیان و ساسانیان، زرتشت‌شناسی، کتیبه‌شناسی، تاریخ صفویه و علم اوزان و مقادیر) ، صاحب پژوهش‌هایی ناب و گسترده بود که در کتاب‌ها و مقاله‌های بی‌شماری از او منتشر شده‌اند.هر چند که بسیاری از این دستاوردها در میان ایرانیان بکلی ناشناخته و مهجور مانده‌است.(دانشنامه ویکی پدیا)
پی نوشت 2 : کتاب شهریاری ایلام نوشته والتر هینتس ، ترجمه پرویز رجبی، ۱۳۸۷(چاپ اول)تهران: نشر ماه
پی نوشت3: تشکر از دوست عزیزم آقا جواد


تاريخ : سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 12:57 | نویسنده : میردریکوندی |

طبیعت زاگرس

عكس طبيعت زاگرس

 


موضوعات مرتبط: اجتماعی

تاريخ : چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ | 14:29 | نویسنده : میردریکوندی |

آیت اله سید موسی میرمدرس

اِذا ماتَ العالِمٌ ثَلُمَ فِي الاسلامِ ثُلمَةً فِي الاسلامِ ثُلمَةً لا يَسُدُّها شَيءٌ
هنگامي که عالمي از دنيا رود شکافي در اسلام پديدار مي‌شود که هيچ چيز، آن را به هم نمي‌آورد

روح بلند و پر شور استاد عزیز آیت اله سید موسی میرمدرس صیح پنجشنبه در بیمارستان محب تهران به دلیل مشکلات ریه و تنفسی  تحت تاثیر جراحات ناشی از جانبازی در دوران دفاع مقدس به یاران شهیدش پیوست و در جوار قرب الهی آرامش ابدی پیدا کرد و دل شاگردان، دوستان و آشنایان را ماتم زده نمود، استادی که اخلاق و ادب و علم و دانش را بی لحظه ای درنگ، سخاوتمندانه به علاقمندان و دانش پژوهشان آموخت و حاصل عمرش تربیت و تعلیم بخشی، به خیل مشتاقان حوزه علمیه قم بود، آری براستی نام و یاد میرمدرسی جاودانه خواهد بود که ثمره عمر و زکات عمرش دانشی است که آنرا جاری و باقی الصالحات قرار داد. بعنوان شاگردی کوچک از هزاران شاگرد وی که هنوز طنین صدای گرم و لبخندهای شیرینش را با تمام وجود حس می کند، به نوبه خود با نهایت تاسف و تاثر فقدان عالم جلیل القدر را به بنی اعمام و فامیل و فرزندان (جناب رضا میرمدرسی) و اخوان معزز و مردم نجیب و قدرشناس اندیمشک و بخش الوار گرمسیری تسلیت عرض نموده و می دانیم که چراغ و روشنایی یادش خاموش ناپذیر است.شادی روحش، که قرین با امام شهدا و همرزمان مجاهدش شود بر محمد و آل محمد صلوات ذکر فرمایید..

زندگی نامه کوتاه:

آیتالله سیدموسی مدرس فرزند میرخدارحم درسال 1340شمسی در شهرستان اندیمشک دیده به جهان گشود. خانواده وی در سابق به صورت عشایر در منگره از بخش الوار گرمسیری زندگی می کرده اند. ایشان در پی کسب علم و دانش در اوایل سال 1360 با اشتیاق فراوان وارد حوزه علمیه قم شد، مقدمات و ادبیات عرب را از محضر مدرسین حوزه آیات افغانی، طالقانی و کاشانی فرا گرفت و تحصیلات میانی و عالیه را از محضر حضرات آیات کاشانی، اعتمادی، وجدانی فخر و محامی خراسانی فرا گرفت. کوشش، شور و اشتیاق وی در یادگیری علوم مختلف باعث شد به عنوان شاگرد ممتاز و نمونه از طرف حضرت امام خمینی (ره) و حضرت آیت الله گلپایگانی(ره) لوح سپاس دریافت کنند. میرمدرسی ...


برچسب‌ها: میرمدرس , لرستان , اندیمشک , سیدموسی میرمدرس , میرعالی خانی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ | 7:0 | نویسنده : میردریکوندی |

چه اسفندها دود کردیم !!! آه که نیامدی

 

چه اسفندها...!
چه اسفندها دود کردیم
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها می رسی
از همین راه!
وقتی تو نیستی... 
مهدی(عج) عزیز
نه هست های ما
چونان که بایدند
نه بایدها...

خدای مهربانم،اکنون به روزهای آخر سال رسیده ام یکسال از عمرسپری شد...

روزهایی گذشت که تو وعده داده ای حساب آن روزهای رفته را از من بازپرسی..

اما من غافل مثل همیشه به کار خود مشغول بودم واندیشه نکردم از روز حساب...

و نترسیدم از روز مکافات...و به فکر حساب دنیا بودم.... مهربان من:

هنگامی که فراموشت می کردم آیا تو هم مرا فراموش می کردی!

آن هنگام که دلم به زرق و برق دنیا خوش می شد؟

 آن زمان که به جای تو معبودم زر می شد و کارم تزویر بود!!!

یا آن زمان که در ناراحتیها و رنجها و دردهایم  به جز تو پناهی می جستم!!!

اما مهربانم:تو که فراموشم نکردی ...همین الان بیادم آوردی که بیادت آورم.

که هر وقت بنده ای یادخدا کند حتما این اول خداست که به یاد بنده اش بوده است... 

تو در کنارم بودی..تو یارم بودی...تو حیاتم را ادامه دادی..تو دل شیشه ایم را نشکستی..تو مصیبتهایم را اسان کردی..رنجهایم راحس کردی..صدایم را شنیدی..تو اشکهایم را دیدی..تو بر سر سجاده ام بغضهایم را فهمیدی..آرزوهایم را دیدی.. ناامیدیم را حس کردی..خطاهایم را بخشیدی عیبهایم را پوشاندی خوبیهایم را جلوه گر کردی ومن باز همان بودم تو قسم خوردی به والعصر ان لاانسان لفی خسر اما من نفهمیدم و همچنان بر مقدرات تو  صبر نداشتم در حالیکه توصیه می کردی به تواصوابالصبر

بهارت را بهانه کنم واسه عذر تقصیر به درگاه مهربانیت .یا مقلب القلوب و الاابصار

بازباسرافکندگی از تو شب و روزم را به بهترین حالت تمنا کنم.یامدبراللیل و النهار

بجای قصه هزار و یک شب،هزار و یک قصه خدایی خواهم یامحول الحول والااحوال

تمنا و آرزوهایم  را اجابت کن که خود گفتی ادعونی استجب..گفتی ان الله جمیل

حول حالنا الی احسن حال

 



تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ | 23:0 | نویسنده : میردریکوندی |

روز شهدا، یاد شهیدان گرامی باد!!!

                 گفت چه شد یاد شهیدان!؟     گفتند... یک کوچه به نامشان نکردیم مگر!

پی نوشت یک: امر روز شهدا است، شهدا هم صاحب یک روز شدند، روز و یادشان جاودانه..



تاريخ : جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ | 12:5 | نویسنده : میردریکوندی |

تجلیل از خانواده شهید مصطفی میررضایی

یادی از فرمانده‌ دوران دفاع مقدس، شهید «مصصطفی میررضایی»؛ با تجلیل از خانواده‌ی او توسط جانشین لشگر 57 حضرت ابوالفضل (ع)، در دوران دفاع مقدس و فرمانده فعلی سپاه حضرت ابوالفضل (ع).

سردار حاج مرتضی کشکولی جانشین خدوم و مردمی لشکر حضرت ابوالفضل (ع) که پس از پایان جنگ، حدوداً بیست سال؛ جهت خدمت به سایر استانها از لرستان منتقل شده بود، در سال جاری بعد از بازگشت به محل خدمت اولیه اش در لرستان؛ به عنوان فرمانده سپاه حضرت ابوالفضل (ع) منصوب شدند.

سبزخدا میردریکوند در حال مجروح شدن عملیات حاج عمران

ایشان به یاد فرمانده گردان، فرمانده عملیات، فرمانده محور، جانشین ستاد و...لشگر57 ابوالفضل(ع)، و یار و یاور روزهای سخت عملیات‌‌های دوران دفاع مقدس،سردار سبزخدا میردریکوند(مصطفی میر رضایی) در 11/12/ 1393 به همراه حاج ولی‌الله میرهاشمی از فرماندهان مشهور ...دوران دفاع مقدس و دیگر همرزمان، با طی مسافتی دور؛ به کوه‌های صعب العبور بالاگریوه لرستان عزیمت نمود....حاج مرتضی کشکولی با عبور از جاده‌های خاکی و کوهستانی، به منزل و دیدار مادر سالخورده‌ی فرمانده دلیر؛ مصطفی میررضایی که در مناطق عشایری – تخت چان - بود رفت و از مادر این شهید به پاس شجاعت و دلیری فرزندش در آن دوران، تجلیل نمود. دعای خیر مادران شهدا و ایثارگران دوران دفاع مقدس بدرقه‌ی راه عزیزانی همچون سردار کشکولی باد. دلیر مردانی که با الگوگیری از اهل بیت (علیهم السلام) همواره در حال خدمت به مردم هستند، همان مردانی که جهت آسایش و رفاه مردم و شادی دل آنان لحظه‌ای از تلاش دست بر نمی‌دارند.

تصویر زیر منطقه تخت چان، محل سکونت مادر شهید میررضایی است. ساده و دوست داشتنی.

پی نوشت یک: منبع وبلاگ شهید راه ولایت مصطفی میررضایی

پی نوشت دو : منزل تابستانی غالب عشایر بالاگریوه به همان شکل قدیمی کوچ نشینی است، در این خانه های سنگی و ساده خبری از زرق و برق های زندگی شهری نیست ، هر چه هست ساده و دوست داشتنی است، اینجا خبری از تسهیلات دولتی نیست، اینجا خبری از دانشگاه ایرانیان، وام های بی بازگشت، رشا و ارتشاء رحیمی، مشایی ، بقایی و ارباب هایشان نیست، اینجا مقدس است چون پای غارت گران و چپاولگران دولتی به آن باز نشده است...


موضوعات مرتبط: میر ، رزمندگان و شهیدان
برچسب‌ها: مصطفی میررضایی , مرتضی کشکولی , تخت چان , شهدای لرستان , دریکوند

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ | 12:13 | نویسنده : میردریکوندی |

یاد اموات در آخر سال

مراسم«اِلَفَه»
پیشینه ایرانیان پر از سنتهایی است که هر کدام نمادی از فرهنگ اصیل ایرانی به شمار می رود و یکی از این سنتهای بی بدیلی که در میان قوم لر هر ساله با شور خاصی برگزار می شود، سنت قدردانی از درگذشتگان و اموات تحت عنوان "الفه" است.
پنجشنبه یا در لفظ دیگر شب جمعه آخر سال نیز که به نوعی در استانهای دیگر برگزار می شود اما بین اندیمشکیها وبخش الواریها به جز این مراسم آیین دیگری را برای مردگان خود برپا می کنند که شو الفه (شب الفه) نام دارد.
هفته دوم اسفند تا دوشنبه قبل از عیدرا "الفه" می دهند.که مردم با توزیع خرما، شیرینی یا غذای گرم محلی برای مردگان خود طلب فاتحه می کنند....



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ | 0:0 | نویسنده : میردریکوندی |

پلنگ منگره

پلنگ ایرانی در حال شکار +تصاویر

 

 

 

 

 

 

حدود یک ماه پیش در منطقه بنکول و سرتپ دورق واقع در دره زببای منگره در شمال اندیمشک نشانی از پلنگ ایرانی دیده شده است که در پی یافتن غذا  یک راس مادیان  متعلق به اهالی منطقه را نیز شکار کرده است.

با توجه به متضرر شدن اهالی منطقه از این حیوان، و با توجه به نداشتن آگاهی کافی در مورد کمیاب بودن پلنگ ایرانی  اهالی قصد شکار این حیوان را دارند  از دوست داران طبیعیت و به خصوص کارکنان شریف اداره محیط زیست شهرستان اندیمشک انتظار می رود  به منطقه مورد نظر رفته و مردم را آگاه نمایند چون با توجه به اطلاعات دریافتی  هر لحظه ممکن است توسط مردم منطقه شکار شود. (سپاس از برادر آرش عزیز)



تاريخ : یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 14:31 | نویسنده : میردریکوندی |

کدخدا قندی قلاوند

پی نوشت: تصویر مربوط به کدخدا قندی قلاوند در حدود سال 1294 شمسی است که توسط ادموندز تهیه شده است، ادموندز که مدتها در منگره و الوار گرمسیری به سیر و سیاحت پرداخته تصاویر زیادی از بزرگان و طبیعت منطقه گرفته،که به لطف دوستی عزیز تعداد قابل توجهی از این عکسها اکنون در دسترس است.


برچسب‌ها: کدخدا قندی قلاوند

تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳ | 11:56 | نویسنده : میردریکوندی |

شاهزاده احمد، (قسمت هشتم و آخر)

این پست انشاله طی هفته آینده تکمیل خواهد شد

آیا داستان بزگد و قصه بساک یالدار واقعی است ؟

یا داستانی است موهوم و جعلی! و این خرافه در مورد شاهزاده احمد چگونه تبدیل به باور شده است؟

آیا بز شاهزاده احمد همچون دم مسیحایی مسیح شفا بخش بود که هر کس از شیرش استفاده می کرد شفا پیدا می کرد؟

آیا انسانی وجود داشته که بال دار بوده است آن هم در دوره تاریخی که هیچ چیز از دید مورخین پنهان نمانده است؟ 

آیا اگر این قصه خرافاتی است  موجب وهن شیعه نمی شود»

پی نوشت 1:

به هر نوع اندیشه باطل و خلاف واقع، خرافه می گویند. معمولاً در خرافه، رویدادها و حوادثی که با هم ارتباط منطقی ندارند، به یک دیگر ربط داده می‌شوند و یا علت و معلول یک دیگر دانسته می‌شوند.به عبارت دیگر خرافه به معنای چیزی است که واقعیت ندارد و ساخته ذهن و فکر انسان است که پس از پیدایش به آن اهمیت می دهد و برای آن  در زندگی خود اثر قائل می شود. در صورتی که هیچ گونه تأثیری در زندگی و حقایق هستی ندارد؛ نظیر: فال گیری، سعد و نحس برخی از ایام و اماکن و امثال آن..

پی نوشت 2:

دیدگاه اسلام نسبت به خرافات، آن است که خرافات را به منزلۀ غل و زنجیرهایی می داند که بشر بر دست و پای فکر و روح خود بسته است. در قرآن کریم درچهار جا  از جمله در آیۀ ۱۵۷سوره اعراف آمده است: “همان ها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّى» پیروى مى‏کنند؛ پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى‏یابند. آنها را به معروف دستور مى‏دهد و از منکر باز می دارد، أشیاء پاکیزه را براى آنها حلال مى‏شمرد، و ناپاکی ها را تحریم مى کند و بارهاى سنگین، و زنجیرهایى را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد…”.

در قرآن کریم اغلال هم درمورد دنیا و هم در مورد آخرت به کار رفته است. منظور از غل و زنجیر در دنیا، زنجیر جهل و نادانى، زنجیر انواع تبعیضات و زندگى طبقاتى، زنجیر بت‏پرستى و خرافات و زنجیرهاى دیگر، است،که پیامبران مبعوث شدند، تا از طریق دعوت پى‏گیر و مستمر به علم و دانش، از راه دعوت به توحید و دعوت به اخوّت دینى و برادرى اسلامى، و مساوات در برابر قانون، این زنجیرها را از دست و پای مردم بردارند.

اسلام، با دعوت به تفکر و تعقل، انسان ها را از پذیرش بی دلیل و تقلید کورکورانه از دیگران بر حذر داشته، چه این که برای هر پدیده ای سبب و علتی خاص قرار داده، تا ما گرفتار شانس و اتفاق و خرافاتی از این قبیل نشویم.امام صادق (ع) می فرماید: «أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً…؛ خداوند متعال، خوددارى و امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد. پس براى هر چیزى سبب و وسیله‏اى قرار داد… ».

پی نوشت 3: 

از آن جا که منشأ عمدۀ خرافات، جهل و نادانی بشر است، در مقابل، بالا بردن سطح علم و آگاهی، یکی از مهم ترین راه کارهای عملی در پیش گیری از خرافات است. از اهداف مهم سفارشاتی که اسلام و قرآن به دانش و تفکر کرده اند، دست یابی به معرفت صحیح و دوری از عقاید باطل و خرافی می باشد.

همۀ فقهاء شیعه فرموده اند تقلید در اصول دین جایز نیست و انسان باید با فکر و تحقیق و دلیل این اصول را بپذیرد و به آنها یقین پیدا کند؛ بنا براین هر فرد مسلمانی باید باورها و اعتقادات خود را مستدلٌ سازد و مطالعه و تحقیق در مسائل دین به ویژه مسائل اعتقادی را جزء برنامه های روزانه خود قرار داده و روز به روز بر عمق و گسترۀ اطلاعات دینی و مذهبی خود بیفزاید تا بتواند ساحت اعتقادات را از خرافاتی که توسط افراد مغرض و ناآگاه ساخته شده و به اسم دین و مقدسات عرضه می گردد پاک ساخته، اسلام ناب محمدی را که همان مذهب حقه شیعه اثنا عشری (دوازده امامی) است، به دیگران نیز عرضه نماید. اگر انسان با دلیل و استدلال مطلبی را باور کند در این صورت با کوچک ترین شبهه ای ایمانش سست نخواهد شد؛ به عنوان نمونه، «سحر» واقعیت دارد لکن اغلب مواردی که مردم آن را سحر می پندارند ناشی از توجه بیش از حد عده ای به خرافات و اوهام و سوء استفادۀ عدۀ سودجوی دیگر، از شرایط فراهم آمده است؛ زیرا از واقعیت سحر اطلاعی ندارند. بخشی از سحر، با تصرف در خیال انسان انجام می پذیرد همان طوری که در جریان ساحران و حضرت موسی (ع) اتفاق افتاد. در این گونه موارد با بالا رفتن سطح اعتقادات و آگاهی های مردم، عملا این گونه سحرها کارایی نخواهند داشت. بدیهی است که افزایش سطح آگاهی های مردم، بهترین راه برای مقابله با این گونه امور محسوب می گردد.

پی نوشت 4:

بر عهده خوانندگان محترم ، که خود تحلیل نمایند داستان های مربوط به شاهزاده احمد چگونه رنگ و بوی خرافه پرستی گرفت تا دین و اعتقاد پاک گروهی از مردم را دستخوش خرافه پرستی نماید البته بسیار بدیهی است که شخصیت معنوی و روحانی امام زادگان و پیران و بزرگان و صلحا بدور از انتساب چنین باورهای سخیف و غیر عقلانی است.



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳ | 11:0 | نویسنده : میردریکوندی |

کتاب دست نویس شاهزاده احمد(قسمت هفتم)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳ | 10:59 | نویسنده : میردریکوندی |

بز گد شاهزاده احمد چيست؟ (قسمت پنجم)

بز گد شاهزاده احمد چيست؟ 

با توجه به اطلاعات دوستان خوبم محمود و مجتبی و حسین وتحقیقات انجام شده »در جنوب بخش پاپي در دهستان مازو در محلي به نام دشت لاله واقع شده است كه نظرات متفاوتي در اين رابطه از مردم نقل مي شود 
اما آنچه بيشتر مورد توجه است اينكه حضرت احمد بن موسي (ع) در يكي از سفر هاي خود در اين مكان توقف مي كند وبه دليل احترامي كه مردم براي ايشان غائل هستند دختري از يكي از طوايف را به پيشنهاد خود طايفه خواستگاري مي كند ولي قبل از همبستر شدن با ايشان مي گويد اگر انگشت توي دهان اين دختر گذاشتم و نميرد همسري با وي را قبول مي نمايم در غير اين صورت منصرف مي شوم 
حضرت اين كار را انجام مي دهد و دختر مي ميرد وآن را در اين محل فعلي دفن مي كنند حضرت در مدتي كه در اين مكان زندگي مي كرده دشمناني داشته از جمله اهالي روستاي ننويان كه تعداد 1770 خانوار بوده اند و رئيس انها شخصي بوده به نام سلارقاصي كه با حضرت به مبارزه بر مي خيزد 
حضرت بزي داشته بنام بز گد (بي شاخ) كه شير زيادي داشته و خيلي از افراد از شير بز آن خضرت استفاده مي كردند يك روز طايفه ننويان آن بز را به سرقت مي برند وذبع مي كنند سرانجام حضرت وقتي متوجه گم شدن بز مي شو.د به جسجو مي پردازد و از هركس مي پرسد اظهار بي اطلاعي مي كنند تا اينكه حضرت بز را صدا ميزند نا گهان بز يا صداي حضرت از داخل ديگ صدا ميده و طليفه ننويان رسوا مي شوند حضرت به آنها نفرين ميكنند به ناگهان سيل عقرب به روستا سرازير مي شود و تمام اهالي روستارا نيش مي زنند و به هلاكت مي رسانند بجز تنه پيرزني كه او هم خارج از روستا بوده وقتي ماجرا را مي شنود و ملاحظه مي كند مسيرش را تغيير مي دهد وبه كاشان فعلي وارد مي شود وقتي كه اهالي كاشان علت حضور وي را مي پرسند توضيح مي دهد كه جانوري همه اهالي روستايش را نابود كرده مي پرسند چگونه جانوري بوده ضمن باز گويي ماجراي حضرت شكل عقرب را با گل درست مي كند كه به آنها نشان دهد ناگهان گل جان ميگيرد و پير زن را مي كشد و مردم آنجا نيز از مريدان آن حضرت هستند طايفه هيودي هم از مريدان آن حضرت هستند و گوشت بز گد نمي خورند 
اين حكايت ابيات زيبايي دارد  
بيا بشنو حكايت بز گد دمادم گويمش از نيك و از بد 
این قسمت هم توسط دوست خوبم حسین چراغی ارسال شده 
مؤلف كتاب خاندان وحي مـي نويسدكه ((... نقل است كه يك گروه سيصد نفري ازسـادات عـلوي بعدولايتعهدي حضرت امام رضا (ع) در ميان جمعي حدود دو هزار نفر از طريق اهواز وارد ايران شدند حاكم اهواز به دستور مــــــامون عباسي از ورود آنها جلوگيري نمود.ولي با جنگ وگريز داخل شده و درشهرهــا متفرق گشته اند؛از آن جمله احمد بن موسي (ع) شاه چراغ است. اين همه امامزاده كه در سرتاسر ايران دارای گنبد و بارگاه هستند كه مدتي تبليغ كرده و چون از دنيا رفته اند،قبورشان را به صورت زيارتگاه درآورده اند)) . 
در ارتباط با قيام احمد بن موسي ( ع ) بعضي از نويسندگان تعداد افرادي كه همراه حضرت بوده اند را سه هزاروگاهي دوازده هزار ذكر كرده اند. 
اما آنچه كه درارتباط با سفر شاهزاده احمد در كتاب های تاريخ درج شده ،بسيار اندك و جزئي است و كمتر كساني مطالب جامع و كاملي در اين مورد ارایه نموده اند. تنها منبعي كه نگارنده به آن دست يافته و در اين منبع به طور كامل مرحله به مرحله سفر احمد بن موسي (ع) توضيح داده شده است.ياداشتهاي دست نويسي است كه در قرون گذشته نوشته شده ولي نويسنده يا نويسندگان آن معلوم نيستند . 
در اين يادداشت ها كه در قالب كتابچه اي تا به امروز محفوظ مانده، زندگي و خصوصيات قيام و معجزات و كرامات حضرت به طور مشروح بيان شده است ولي اعتبار آن بخصوص در مبحث معجزات وكرامات تا حدودي مشخص نيست . در همين حال و قايع آنچنان به صورتي بسيار كامل و هماهنگ و همراه با ابياتي منظوم نوشته كه هر خوانند ه اي را به مطالعه اين كتابچه مفيد مشتاق مي نمايد .در اين كتاب شرح مسافرت حضرت احمد بن موسي (ع) به طور خلاصه چنين آمده است كه حضرت با عده اي از ياران خود و سادات علوي كه از مهمترين آنها مي توان افرادي همانند : سيد عبدالرحمن ، سيد جمال الدين محمد (جمال كل) سيد جما ل للدين بن حسن كلاه پشمين ، سيد فيروزه كلاه ، سيد نورالدين گيمد، سيد ابراهيم ، سيد ابوالحسن، سيد محمد، سيد نظام الدين،سيد محمد زيبا،سيدكمال الدين سيد ظله ، باباي لنگ ، سليمان زرد و دها نفر ديگر را نام برد وارد خوزستان شدند و در آنجا بنا به نقلي حاكم اهواز به دستور مامون از ورود آنها جلوگيري نمود. اما كاري از پيش نبرد و آنان به طرف شهرهاي ديگر ايران حركت كردند. 
درياداشت هاي مزبور نوشته شده كه احمد بن موسي (ع) با ياران خود موفق گرديد كه به شهرهاي طوس، بلخ و مشهد عزيمت نمايد و چند روزي در آنجا به تبليغ مسایل اسلامي و افشاي ماهيت حكومت مامون بپردازدكه افراد زيادي از جمله ملك حمزه طوسي با حضرت ملاقات نموده و با ايشان هم سفر شدند. مامورين مامون بسياري از سپاهيان حضرت را قتل عام نمودند كه مجبور شدكه از آنجا به اصفهان سفر نمايد. هنگامي كه وارد اصفهان شد مورد استقبال بزرگان و علما قرار گرفت . 
علمای اصفهان از جمله (پيشواي شهر و (( شيخ بابا ببروك )) سيد حسن گيلاني،كشاس خرسوار موالي كه ظاهراً اهل يمن بوده اند و ... ) به غير از سيد حسن گيلاني نيز با حضرت هم سفر شدند. بعد از چندي اقامت در اصفهان وكاشان به علت آزار و اذيت مامورين از اين شهر خارج شده به طرف لرستان عزيمت فرمودند. بعد از خارج شدن از اصفهان حضرت با چهارصد مريد خود به سيلاخور جاپلق و شولان (شول آباد ) وارد شده كه در شولان با حاكم ستمكاري به نام ((فروت )) ملاقات نمودند. فروت چهل تن را به نزد حضرت فرستاد و وي را به قلعه خمود دعوت كرد. بعد از اين كه حضرت به منزل فروت رفتند وي از حضرت پرسش هایي درباره مذهب مكان و مسكن ايشان سئوال نمودند. 
در اينجا حضرت توضيحات لازم را به وي داده و ايشان را به اسلام دعوت نمودند اما ايشان نپذيرفت كه در آخر مورد نفرين شاهزاده احمد قرار گرفته و خوار شدند.بعد از آن به جانب شهر بروجرد حركت كردند، حاكم بروجرد شخصي بود به نام شيخ فولاد كه وقتي خــبر رسيدن حضرت به وي رسـيد با سپاهي بسيار زياد به يـــاران احمد بن موسي (ع) تاخته و عده اي را به ش هادت رسانده و صدو پنج نفر را زخمي و مجروح نمودكه شاهزاده احمد به طور اجبار از بروجرد به منطقه گرو ( گرآب ) و سپس به منطقه (هرو ) در بخش زاغه امروزي سفر نمود و به سيلاخور و شولان روي آورد 



تاريخ : یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۳ | 13:45 | نویسنده : میردریکوندی |

بارگاه و مقبره شاهزاده احمد(قسمت ششم)

 



تاريخ : یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۳ | 13:45 | نویسنده : میردریکوندی |

گزیده ای از اشعار دست نویس بزگد شاهزاده احمد قسمت چهارم

به نام خالق دانای اکبر                      کریم و قادر و حی توانگر

بیا بشنو حکایت از بز گد                   حکایت گویمت از نیک و از بد

چه شرح است یک بزی هرگز نزادی   مریدان را تمامی شیر دادی

نزاییدی نه تگه میخوریدی (باردار میکردی) / به حکم گگ احمد شیر آفریدی

به هر روز سه نوبت داد بز شیر            زشیر بز شدندی جملگی سیر

اگر خسته شدی شخصی به دردی        شفا آورد اگر شیرش بَخوردی

به صحرا چون که میرفت آن بز گد        به حاصل هیچ که نقصانی نمیزد

پلنگ و گرگ و شیر جمله با هم           بُدند با بُز همیشه یار و همدم

چنان رسم در میان خود نهادند           به نوبت پیش آن بز می ستادند

زیک جایی بشد مهمان ایشان             بگفتند حال بز را هم بدایشان

که دارد یک بزی آن مرد درویش          شود شیرش ز شیر گله ها بیش

هر آنگاهی که دفنش نکنید زود         کند قوم تورا یکباره نابود

سلار (رئیس قوم) با جمعیت با هم نشستند        برای بز گد تدبیر بستند

به غیر از فکر بز فکری ندارند               شب اندر روز انگشت می شمارند

روید آن بز جادو را بیارید                  سرش ببرید و در نزد من آرید

اگر من بز او را مرده بینم                 در این مسکن چنان ساکت نشینم

چو برگفت این سخن سلار قاضی     همه براین سخن گشتند راضی

همه بر این سخن گشتند به یک راه     خدا داند چه خواهد کرد فردا

چنان بر کوه روید پیوار پیوار                   کلاغ بر خون بز نبود خبردار

چنان دزدید که درویشش نداند             کند جادو گری بز را ستاند

بگفت دزدان که دولت یار باشد              اگر در صد هزاران غار باشد

به یک لحظه از آن غارش درآریم          سرش ببریم و درنزد تو آریم

کلاغ از شانه چپ کرد صدایی            که دارد بز گد امروز بلایی

لعینان از چپ و راست حمله دادند       کمند در گردن آن بز نهادند



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۳ | 13:22 | نویسنده : میردریکوندی |

مسیر دسترسی به شاهزاده احمد (قسمت سوم)

موقعیت جغرافیای شاهزاده احمد

 شاهزاده احمد در شهرستان اندیمشک از استان خوزستان قرار دارد برای رسیدن به این مکان زیارتی و تفریحی که دارای طبیعت زیبا و جذاب است اید درمسیرجاده ترانزیتی جنوب و درمسیرجاده اهواز تهران پس از رسیدن به شهرستان اندیمشک ودرمسیر جاده اندیمشک-خرم آبادو درمیانه راه در بخش الوار اندیمشک و در شهرتازه تاسیس حسینه ، درادامه راه در مسیر روستای بیدروبه که در شهرحسینیه قرار داردحرکت کنیم وبرای رسیدن به امام زاده شاهزاده بن احمد باید از روستای های زیبای چون کلگدره وشیرین آب و جا اردو و سرخکان وپیروالی ومحمودبن علی ومازو وتنوربلندوادریسی علیا وارد شویم ودرمسیرپرپیچ وخم وزیبای ان منطقه که پوشیده ازجنگل های چنارودرختان پسته کوهی و بلوط قراردارد که این جاده زیباوکوهستانی به جاده چالوس خوزستان معروف شده است قرار میگیریم که پس از طی کردن ا ین مسیربه بقعه  شاهزاده احمد میرسیم که بین دوکوه بنام های گردن باریک و دارتاگریوه که تقریبا مرزاستان های خوزستان ولرستان است قرار دارد و در تابستان های داغ خوزستان در این منطقه دارای هوای معتدل وخنکی وجود دارد که در کنار بقعه شاهزاده احمد روستای زیبای بنام دشت لاله واقع شده که دارای دشتی زیبا وبزرگ که پرازگل های لاله است وجود دارد که پس از زیارت امام زاده دیدن این دشت زیبا خالی از لطف نیست

پی نوشت : گنبد قديمي بقعه شاهزاده احمد(ع) در شهرستان انديمشک استان خوزستان متعلق به معماري اسلامي عهد تيموري است. مردم محلي اعتقاد دارند اين امامزاده از اعقاب امام موسي کاظم (ع) بوده است. برخي اين امامزاده را گگ احمد نيز مي خوانند. خادمين اين امامزاده عمامه قرمز بر سر دارند و معتقدند شاهزاده احمد(ع) در زمان حياتش هر موقع غضبناک مي شد شال قرمز به سر و کمر مي بست.
بناي مقبره چهارگوش و گنبد هرمي 10 ترکي دارد. بلنداي آن نزديک به 14 متر و سبز رنگ است. درب ورودي مقبره در جهت شمال قرار گرفته و داراي گلدسته کوچک آجري است و روي قبر هم ضريحي فلزي کار گذاشته شده است.
در حال حاضر دور تا دور بناي اين بقعه داربستهايي ايجاد شده که به گفته زائران اين امامزاده نشان از آماده کردن مقدمات تخريب اين بنا توسط اداره اوقاف را دارد. 

پی نوشت 2 : راولینسن می نویسد مردم گفته اند : شاهزاده احمد دو برادر داشته یکی به نام سلطان محمود که در هیلان مدفن دارد و دیگری سلطان ابراهیم موسوم به بابا بزرگ است و لرهای لرستان برای او حرمت قائل اند. مضافاً طبق گفته راولینسن سلطان محمود و شاهزاده احمد در زمرة اولیای « اهل حق اند» و به همین دلیل دارای حرمت فراوانی هستند 

پی نوشت 3: ادموندز  با ذکر نام  شاهزاده احمد  می نویسد روزی چهار نفر با عمامه های سرخ به دیدنم آمدند و سپس می افزاید عمامه سرخ در ایران یا دست کم در استانهای غربی و مرکزی کشور منحصربفرد است و تنها متولیان شاهزاده احمد آن را بر سر می گذارند که مقدس ترین زیارتگاه در بالاگریوه است و مردم به زیارت او می روند و با خود نذری می برند یا در آن نذر می کنند . متولیان عمامه سرخ را پاپی می نامند . اما به نظر نمی رسد اینان با طایفه ای به همین نام نسبتی داشته باشند .

پی نوشت 4 :  فیلبرگ از متولیان عمامه سرخ نام می برد و می افزاید شاهزاده احمد را مخصوصاً یاور زنان نازا می شمارند .

پی نوشت 5:  مینورسکی می نویسد مردم منطقه ، شاهزاده احمد را پسر موسی کاظم امام هفتم می دانند



تاريخ : شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ | 16:52 | نویسنده : میردریکوندی |

شاهزاده احمد ( قسمت دوم)

ورود  شاهزاده احمد ( ع ) به ايران

 دوران زندگي و امامت امام موسي بن جعفر ( ع ) در زمان خلافت افرادی چون مهدي ، هادي عباسي و هارون الرّشيد بوده است . پس بنابراين دوران زندگي حضرت احمد بن موسي ( ع ) ، نيز همزمان با حكومت جابرانه هارون الرشيد و مامون عباسي معاصر گشته و همانگونه كه در تاريخ آمده و اغلب مورّخين نوشته اند كه مامون خليفه عباسي در سال 200 ه . ق براي تحليم پايه حكومت ظالمانه خود به ظاهر در قالب دعوتي ارادتمندانه ، امّا در واقع از روي مكرو حيله از امام رضا ( ع ) ، كه در مدينه اقامت درشت ، در خواست كرد كه به مرو رهسپار گردد و ولايتعهدي او را بپذيرد . امام رضا ( ع ) از اين دعوت مزّورانه در ابتداي امر مخالف نمود .

پس از ورود امام رضا ( ع ) به خراسان ، ابتدا مأمون با روشي منافقانه از آن حضرت ، استقبال با شكوهي به عمل آورد . سپس وسايل آسايش و راحتي آن بزرگوار فراهم نمود و بعد افرادي از مزدوران خويش را براي مراقبت از آن حضرت منسوب كرد . تمام اين نقشه هاي شيطاني و مكار مامون براي اجراي به شهادت رساندن امام رضا ( ع ) بود .به هر حال پس از اين كه امام رضا ( ع ) در خراسان مستقّر گرديد ، نامه هايي به مدينه براي خانواده و بستگان خويش فرستاد . آن بزرگوار درخواست نموده بود كه نزديكان و برادران براي ديدارش به خراسان سفر نمايند . در اين مورد اوّلين گروه ، آماده عزيمت به ايران و ديدار برادر گرديد . خواهر بزرگوارش ، حضرت فاطمه معصمومه ( ع ) ، پس از خواندن نامه ، مهِيّاي سفر گرديد و قصد عزيمت به سوي خراسان نمود . عدّه اي از برادران و نزديكان و ارادتمندان و عاشقان اهل بيت ( ع ) ، در حدود چهارصد نفر ، ايشان را در اين سفر در سال 201 ه . ق به ايران همراهي نمودند . داستان اين سفر و ماجرا شگفت انگيز ، شنيدني و بحث مفصلي است .

دوّمين گروه از بنی هاشم در کاروان  دوازده هزار نفر از مدينه وارد خوزستان گرديدند . در اهواز با حاكم وقت مأمون پس از جدالي سخت از طريق بهبهان وارد شيراز گرديده و پس از ماجراي فراوان و جنگ و جدال با حاكم شيراز بنام قتلع خان كه عدّه اي معتقدند بر اين كه آن بزرگوار در اين جدال در شيراز به شهادت رسيده و در همان شهر مدفون گرديده است و دلايل زيادي نيز عرضه داشته اند .

 اما ماجرا اين چنين نبوده و نيست .

ظاهراً آن بزرگوار پس از جدالي سخت كه در شهر شيراز داشته اند ، به همراه عده اي از ياران مجروح مي گردد . گروهي نيز به شهادت مي رسند و تعداد زيادي متفرق و متواري گشنه و به نقاط مختلف نقل مكان نموده و مخفي مي شوند كه اكثرا موّرخين تاريخ ورود سادات بزرگوار را به تمام نقاط ايران بعد از اين ماجرا متذّكر گرديده اند .

پس از آن ماجرا حضرت ، پس از مجروح شدن در آن مكان و بعد از مداوا  بهبودي جراحات وارده ، با عدهّ اي از برادرزادگان و باران شيراز مخفيانه ترك نموده و از طريق راه هاي مركزي ايران ، وارد اصفهان ويزد و مناطق كويري وارد شهر اسفراين در نزديكي هاي نيشابور مي گردد . در آن جا حاكم مزدور مامون پس از اطلاع ورود آن حضرت و ياران ، با جدالي سخت از ورود آن بزرگوار به خراسان براي ديدار برادر جلوگيري مي نمايد . در اين سبز عدهّ اي مجروح تعدادي به شهادت مي رسند .

در اين ميان گروهي نيز متواري گشته و مخفي مي شوند . در اين ميان آقاشاهزاده احمد ( ع ) با رشادت فراوان در نبردي نابرابر و در جدالي سنگين كه در ميان دو كوه در اسفراين اتّفاق مي افتد ، با عدّه اي از همراهان باقي مانده به اجبار اسفراين را بدون اينكه ديداري با برادر داشته باشد ، ترك مي نماند .

قابل ذكر است كه در ميان دو كوه در نزديكي اسفراين تعدادي از ياران حضرت به شهادت مي رسند و در همان محل مدفون گرديده و در حال حاضر بقعه و بارگاه باشكوهي مي باشند كه عده اي در ان مناطق معتقد براين مي باشند كه آقاشاهزاده احمد(ع) در ميان آن دو كوه به شهادت رسيده و اكنون ، بقعه و بارگاهي بنام ( احمد بن موسي ( ع ) ) در ان محل برقرار مي باشد . ماجرا چنين نبوده و نيست .

حضرت ، از آن ديار با ناكامي ديدار و خبر شهادت برادر بزرگوارش پس از مدتي مخفيانه به همراه عده اي و همراهان به اصفهان وارد مي شوند .در اين سفر ، عده زيادي از دوستداران اهل بيت ( ع ) ، از جمله ، ملك حمزه طوسي ، حضرت را ملاقات نموده و با آن بزرگوار همسفر گرديده و در اصفهان مورد استقبال بزرگان و علماي شهر قرار مي گيرند . پيشواي اصفهان (( شيخ بابا ببروك )) ، سيدون گيلاني و كشاس خرسوار موالي كه ظاهراً اهل يمن بوده ، از مستقبلين حضرت بوده اند . اكثر علماي شهر و ياران همراه به غير از سيدحسن گيلاني ، بقيه همراهان با آقا شاهزاده احمد ( ع ) ، همسفر گرديده و اصفهان را ترك مي نمايند .بعد از مدتي با تيليغات و ارشاد و اهالي در مسير راه ، وارد كاشان مي گردند . در اين ميان با اذيّت و آزار ماموران جنايت كار مامون مجبور به ترك كاشان مي شوند .از كاشان خارج و با تعداد چهارصد نفر از مريدان و عاشقان خويش وارد لرستان مي شوند . به سيلاخور ، چاپلق و شولان مي رسند . در شولان با حاكم ستمكار مامون بنام (( فروت )) برخورد مي كند . فروت چهل تن از مزدورذان خويش را نزد حضرت مي فرستد و آن بزرگوار را به قلعه خويش دعوت مي نمايد .پ از عزيمت آن بزرگوار به قلعه و پرسش و پاسخ ، حضرت (( فروت )) را به دين اسلام دعوت مي نمايد ، اما آن نابكار نمي پذيرد كه در نهايت مورد خشم و غضب و نفرين آقاشاهزاده احمد ( ع ) قرار مي گيرد . حضرت پس از آن جا وارد بروجرد مي گردد . در آن زمان حاكم بروجرد شخصي بنام (( شيخ فولا )) بوده كه به هنگام ورود حضرت به منطقه ، با سپاهي بزرگ به ياران و همراهان حضرت حمله نمود ، و عده اي را به شهادت مي رساند . بعد از آن منطقه در مناطق مختلف با باران خويش به ترويج دين پرداخته و عده اي از ياران را در آن مناطق براي اشاعه و تبليغ دين گمارده كه از آن عزيزان آثار مختلفي به يادگار مانده است .با ورود به دشت لاله به همراه برادرزاده اش سيد تاج الدين آثار ماندگار آن بزرگوار چنار لاله با قدمت بيش از يكهزار و دويست سال پا برجاست .ماجراهاي زنبور و عسل ، مادر و دختر ، حوض بز ، چشمه چنار ، بزگز ، جگر و قلوه ، بر سق بالدار و سلار غازي و يادگار ماندگار بقعه و بارگاه موجود در منطقه دشت لالي پاپي با قدمت بيش از نهصد سال و بازسازي و سنگ چين كردن مزار و بقعه حضرت در منطقه توسط پاپي ديندار ( پاپي دينار ) و خيلي وقايع و داستان هاي ديگري  انشا ا...  به نظر خوانندگان محترم رسانده می شود انشااله(گزارش از سید احمد اشرف زادهhttp://andimeshk-iran.blogfa.com/post-295.aspx)



تاريخ : شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ | 16:38 | نویسنده : میردریکوندی |

شاهزاده احمد ( قسمت اول)

قصهٔ شاهزاده احمد و بُسک‌یال‌دار

در زمان‌هاى قديم در حوالى آبنگان راهزنى بود به‌نام بُسک يال‌دار که خيلى قلدر و ستمگر بود، تا حدى که مردم از دستش به جان آمده بودند. او هر از گاهى به آبادى حمله مى‌کرد و از اسب و گوسفند گرفته تا نان و گندم مردم هر چه به دستش مى‌رسيد به زور مى‌گرفت و مى‌برد. مردم همه که قدرت مقابله با او را نداشتند، تنها کارى که از دستشان برمى‌‌آمد اين بود که به درگاه خدا مى‌ناليدند و او را نفرين مى‌کردند و از خدا مى‌خواستند که يک جورى بسک‌يال‌دار را از روى زمين بردارد و آنها را از شّر او خلاص کند و يا کارى کند که او دست از راهزنى و ظلم و ستم بردارد و مسلمان شود. خدا هم بالاخره دعاى آنها را اجابت کرد و شاهزاده احمد را براى آنها فرستاد.

شاهزاده احمد که امامزاده‌اى از نسل امام موسى کاظم (ع) بود يک روز مى‌خواست از رودخانه‌اى در آن حوالى بگذرد. به همين سبب چوغاى (عبا) خود را در آب انداخت و دعائى کرد و سوار آن شد و از آب گذشت. يک چوپانى از آن حدود مى‌گذشت. معجزهٔ شاهزاده احمد را ديد، التماس کرد و گفت: 'اى آقا، مرا و بُزم را هم با خودت به آن طرف ببر،مى‌ترسم تا بخواهم ردّ شوم گرفتار مردان بسک‌‌يال‌دار بشوم و بزم را بگيرند.' شاهزاده احمد به چوپان گفت: 'چوغاى خود را در آب بيانداز و سوار آن شو.' چوپان چوغايش را در آب انداخت و خود و بزش سوار آن شدند آمدند اين طرف رودخانه. شاهزاده احمد به چوپان گفت: ' بُزت را بياور بدوش.' چوپان بز نر است شير ندارد!' شاهزداه احمد گفت: 'باشد عيبى ندارد، من دعا مى‌کنم تا بز نر شير بدهد!' چوپان رفت و بز را آورد و آن بُز نر با دعاى شاهزاده احمد به حکم خدا شير داد.

قصهٔ شيدار شدن بز نر به گوش بسک‌يال‌دار رسيد. او که کافر بود به مرادنش دستور داد بروند آن بز را بدزدند و بياورند. مردان بسک‌يال‌دار شبانه رفتند و بُز را آورند. بسک‌يال‌دار دستور داد که آن را سر ببرند،امّا به حکم خدا هر که چاقو به دست گرفت و خواست سر بر را ببرد، به‌جاى آن دست خودش را بريد. آخر کار بسک‌يال‌دار آمد و سر بز را روى سنگ گذاشت و با يک ضربه سر آن را قطع کرد. بعد دستور داد که هيزم زيادى آوردند و ديگ برزگى پر از آب کردند و روى آتش گذاشتند و بز را انداختند توى آن. امّا بُز تبديل به سنگ شد و هر کارى کردند نپخت که نپخت. شاهزاده پيش بُسک‌يال‌دار آمد گفت: 'بُز مرا پس بده.' امّا بسک او را مسخره کرد. شاهزاده احمد بُز نر را صدا زد. به حکم خدا بُز زنده شد و پيش او آمد! بعد شاهزاده احمد رو به قبله کرد و بسک‌يال‌دار و مردانش را نفرين کرد. ناگهان آسمان تيره و تار شد و ابر سياهى آمد و شروع کرد به عقرب باريدن.همهٔ افراد بسک‌يال‌دار بانيش عقرب کشته شدند امّا خود بسک‌يال‌دار فرار کرد و رفت. چندى که گذشت بسک‌يال‌دار از کارهاى گذشته‌اش پشمان شد و پيش شاهزاده احمد آمد و مسلمان شد. عهد کرد که از آن به بعد پاک و آبرومندانه زندگى کند. امّا به شاهزاده احمد گفت: 'براى اينکه پيمان ما محکم‌تر شود بيا و دختر مرا نکاح کن.' شاهزاده احمد هم شرط کرد که: 'اگر دخترت توانست انگشت مرا در دهان کند و بمکد با او عروسى مى‌کنم اگر نتوانست نه.' بسک‌يال‌دار هم قبول کرد امّا دختر او طاقت نياورد و چندى بعد مُرد. شاهزاده احمد او را خاک کرد و برايش آرامگاهى ساخت و بعد از آن آبادى رفت. هنوز که هنوز است معلوم نيست که او به کجا رفت.



تاريخ : شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ | 16:18 | نویسنده : میردریکوندی |

به یاد انار منگره


برچسب‌ها: انار من

تاريخ : چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۳ | 10:33 | نویسنده : میردریکوندی |

بمباران اندیمشک

http://www.axgig.com/images/16686642780978417298.jpgدر سال ششم جنگ تحمیلی و در روزهایی که خورشید با اشعه‌هایش سعی داشت گرمای خود را بر سرمای پاییز سال ۱۳۶۵ نشان دهد، آسمان شهر اندیمشک مملو از پرنده‌های آهنین شد که سعی داشتند پرچم مقاومت و ایستادگی را از دست مردم این دیار به زیر بکشند؛ هر لاله‌ای که در بمباران یک ساعت و چهل و پنج دقیقه‌ای شهر بر زمین خونرنگ شهر پرپر می‌شد، هجای بلند ایثار از گوشه‌ای دیگر فضا را پُر می‌نمود. 

روز سه‌شنبه چهارم آذر ماه سال ۱۳۶۵ در حالی که ساعت از یازده و چهل و پنج دقیقه گذشته بود، دشمن بعثی با‌ توان نیروی هوایی خود و ‌۵۴ فروند هواپیمای اهدایی کشورهای استعمارگر، مردم اندیمشک را مورد هجوم خود قرار داد‌ و در این مدت دیوارهای شهر همچون گهواره‌ای مدام می‌لزرید اما هیچگاه فرو نریخت. 

اما پرسشی که اذهان را به خود مشغول می‌سازد، انتخاب یک شهر با جمعیتی حدود ۵۰ هزار نفر و بمباران طولانی مدت آن، چه ارزشی برای صدام و نیروهای حزب بعث داشت؟! 

برای پاسخ به این پرسش و ابهام، نخست مروری کوتاه بر حوادث سال ۱۳۶۵ در جنگ تحمیلی می‌پردازیم و سپس به سندی مهم اشاره می‌نماییم. 

در بخشی از پیام مهم امام راحل در آغاز سال ۱۳۶۵ آمده است: «انبیا‌ نمی‌خواستند که جنگی باشد و نمی‌خواستند که دعوتی باشد، به غیر از این دعوت، دعوت به گرفتن کشور و دعوت به این‌ها، هیچ وقت در آن‌ها نبوده است. ما اگر چنانچه در این پیروزی‌ها که بحمدالله بطور چشمگیر حاصل شده است، ‌از آن راهی که انبیاء دارند منحرف نشویم، سال نو بر ما مبارک است و ما پیروز هستیم...».

نامگذاری سال ۱۳۶۵ از سوی امام خمینی (ره) به نام سال پیروزی می‌توانست نقطه عطفی در حوادث سال ششم جنگ باشد؛ سالی که در تیر ماه آن «مهران» آزاد ‌شد و در شهریور آن اجلاس هشتم غیر متعهد‌ها بر پا و با سخنرانی قاطع و حکیمانه حضرت آیت الله خامنه‌ای و تحمیلی بودن جنگ و متجاوز بودن عراق مطرح شد. 

در این سال قطعنامه ۵۸۸ در شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد جنگ تحمیلی عراق به ایران تصویب شد؛ اما به دلیل اینکه از نام بردن کشور متجاوز پرهیز شده بود، جمهوری اسلامی ایران آن را نپذیرفت. همچنین اعزام تاریخی سپاهیان حضرت محمد (ص) که در قالب سپاه یکصد هزار نفری شکل گرفته بود، پیام مهم ایستادگی و مبارزه تا پیروزی را نوید می‌داد و سرانجام نیز عملیات غرور‌انگیز کربلای ۵ که دروازه شهر «بصره» را به لرزه در‌آورد، از حوادث سال ۱۳۶۵ بود که به عقیده نگارنده، سالی متفاوت در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی به شمار می‌رود. 

دشمن هم با توجه به پیام مهم حضرت امام (ره) و رصد شرایط جمهوری اسلامی و حوادث میدانی جنگ تحمیلی، هجوم هوایی را سرلوحه کار خود قرار داد و اوج جنگ شهر‌ها را رقم زد. البته ناگفته پیداست در حملات هوایی دشمن بعثی هدف، ایجاد رعب و وحشت و شکستن حلقه مقاومت مردم در پشت جبهه و انهدام مراکز مهم پشتیبانی کشور بود. در این راستا شهرهایي از جمله تهران، اصفهان، اهواز، قم و تأسیسات نفتی در خلیج فارس آماج بمباران هوایی واقع شدند. 

اما برای طولانی‌ترین بمباران هوایی در اندیمشک، می‌توان دلایل زیادی برشمرد که مهم‌ترین آن، پیوند ناگسستنی مردم این دیار با مولا و مقتدای خویش و اعزام فرزندان برومند این شهر در خط مقدم بود؛ فرزندانی که در قالب گردان حمزه و پیش از آن گردان قائم توانستند در عملیات‌‌ مهمی چون فتح المبین، بیت المقدس، والفجر ۸ و نصر ۴ فداکاری کنند. 

دلیل دوم، نوشته اعتراف گونه آقایان آنتونی کردسمن و آبراهام واگنز در کتاب درس‌هایی از جنگ مدرن است که در آن به صراحت بیان شده، در ۲۵ نوامبر ۱۹۸۶ (چهارم آذرماه ۱۳۶۵) دور جدیدی از حملات هوایی عراق آغاز شد. حدود ۵۴ جنگنده عراق به شش هدف که شامل پایگاه شکاری نزدیک دزفول، یک پادگان نظامی، یک پایگاه هوایی، تأسیسات لارک و ایستگاه راه آهن اندیمشک (حمله) شد. 

در این کتاب مهم از یک ابهام دیرین پرده برداشته شد و آن اینکه ایستگاه راه آهن اندیمشک به عنوان مرکز ثقل و بارانداز جنگ تحمیلی از حیث نیروی انسانی و امکانات پشتیبانی باید مورد حمله قرار گیرد. همچنین در این کتاب آمده است: نیروی هوایی عراق حالا دیگر از همیشه قوی‌تر است. تجهیزات جنگی و سیستم‌های سوختگیری هوایی که از شوروی و فرانسه به عراق رسیده بود، به جنگنده‌های میراژ اف ـ۱ امکان سوختگیری در پروازهای طولانی داده بود. 

مشاهده می‌شود این هجوم طولانی مدت با برنامه ریزی و کاملاً هوشمندانه از سوی جبهه دشمن صورت گرفته است، زیرا اگر اندیمشک در سال ششم جنگ تحمیلی که سال پیروزی‌های بزرگ بود، عقبه استراتژیک و مهم در جبهه‌های میانی و جنوب محسوب می‌شد با انهدام و یا کم اثر شدن نقش آن، در صحنه نبرد نیروهای رزمنده دچار مشکلات و چالش‌های بزرگ می‌شدند، این اهمیت از آن رو بیشتر خودنمایی می‌کند که؛ 

۱ـ انهدام خط راه آهن به عنوان حلقه اتصال جبهه‌های جنوب و میانی با مرکز کشور، سبب اختلال در اعزام نیرو و امکانات پشتیبانی به خط مقدم می‌شد. 
۲ـ انهدام مخازن نفت مستقر در اندیمشک، ‌اخلال در تولید نفت و شوک اقتصادی را رقم می‌زد. 

۳ـ انهدام ایستگاه اصلی برق شمال که در منتهی الیه جنوبی شهر واقع است، موجب بروز قطعی برق و ذخیره انرژی می‌شد. 
۴ـ از بین بردن نیروی انسانی که در ۲۱ پادگان اطراف شهر اندیمشک مشغول آموزش و آمادگی جهت حضور در خط مقدم بودند، سبب خالی شدن جبهه‌های میانی و جنوب از نیروی رزمنده می‌گشت. 


در کنار این‌ها دشمن سعی در انهدام مراکز درمانی چون شهید کلانتری که بار اصلی تیمارداری جبهه را بر دوش می‌کشید، می‌شد و ‌اختلال در امور درمانی رزمندگان را رقم می‌زد و در ‌‌نهایت هم «مقاومت مردمی» شهری شکسته می‌شد که حضرت امام خمینی (ره) در مورد آن فرمودند: این اندیمشک است که مورد هجوم تجاوز واقع می‌شود، دنباله‌اش جنگ جنگ تا پیروزی می‌گوید. 

دشمن با همه توان خود در آذر ماه ۱۳۶۵ برای شکستن این حلقه مهم سعی کرد؛ اما مردم قهرمان و مقاوم اندیمشک، در حماسه‌ای ماندگار، سرود مقاومت‌ سر دادند و در این روز با ۷۵ شهید از شهروندان اندیمشک و بیش از ۲۰۰ شهید متشکل از رزمندگانی که به قصد عزیمت به سرزمین نور وارد ایستگاه راه آهن شده بودند و ۵۰۰ مجروح، نه تنها کمر خم نکردند، بلکه در روز هشتم آذر در مراسم تشییع لاله‌های خود ـ که بر گرد تابوت فرمانده شهید عزت الله حسین‌زاده از فرماندهان گردان حمزه سید الشهدا لشکر ۷ ولیعصر «عج» طواف می‌نمودند ـ بر عهد و پایمردی خود در دفاع از آرمان‌های نورانی اسلام و فرامین عارف مهربان جماران و راه سرخ و ناتمام شهدا مصمم‌تر و ایستاده‌تر شعار «ما ایستاده‌ایم» را سر دادند.‌ 

سه شنبه چهارم آذر ماه ۱۳۶۵ روز حماسه مقاومت مردم اندیمشک است؛ روزی که جای آن در تقویم دیار ایران اسلامی خالی است.‌



تاريخ : سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ | 10:45 | نویسنده : میردریکوندی |

برگی از تاریخ، نبرد والی لر با والی کردستان

 در سال 1046 ه ق خان احمد اردلان والی کردستان علیه دولت مرکزی سر به طغیان گذاشت و شاه صفی (شاه صفویه) به  شاهوردی خان میر  والی حاکم لرستان(پشتکوه و پیشکوه) فرمان داد در راس نیروهای محلی خود برای سرکوب خان احمد حرکت کند. [1]

در نبردی که بین نیروهای شاهوردی خان میر حاکم لر کوچک و سیاوش بیگ قوللر آقاسی با نیروهای تحت فرمان والی کردستان در گرفت در نتیجه خان احمدخان والی کُردها دچار شکست سختی شد و به قلعه اورامان پناه برد. قلعه اورامان به وسیله نیروهای شاهوردی خان لُر محاصره شد و پس از چندی خان احمدخان موفق به فرار شد و حدود پانصد نفر از همراهان او کشته شدند. [2]

وی پس از این فرار به یکی از امرای کُرد موصل به نام کوچک احمد پناه برد. کوچک احمد خان حاکم موصل یکهزار و پانصد نفر از جوانان کُرد و سربازان عثمانی را در اختیار او قرار داد و خان احمدخان والی کردستان با نیروهایی که همراه داشت به جنگ میر شاهوردی خان لُر وارد شد و عده زیادی از سپاهیان خان احمد کشته و یا پا به فرار گذاشتند. پس از شکستی که شاهوردی خان بر سپاهیان خان احمدخان وارد کرد او ناگزیر شد که به سوی کوچک احمدخان حاکم موصل بروند و بار دیگر همراه با کوچک احمدخان حاکم موصل و ماردین با نیروهای بیشتری به مقابله با نیروهای دولت مرکزی ایران که شاهوردی خان لُر عباسی و سیاوش بیگ قوللر آقاسی در راس آنها قرار داشتند شتافت و بین دو سپاه نبرد دیگری درگرفت و سپاه خان احمدخان و مخالفین باز هم شکست خوردند و کردستان به تصرف نیروهای دولت صفویه به فرماندهی شاهوردی خان لُر درآمد و خان احمدخان اردلان نیز همان سال 1046 ه ق بر اثر بیماری درگذشت.

 منابع:

1-    علی اکبر وقایع نگار کردستانی، تاریخ کردستان یا حدیقه ناصری (تهران: امیرکبیر 1364) ص138

2-    خواجگی اصفهانی، ص 237- 236 و وقایع نگار کردستانی ص 138

3- مهدی محرابی، سرزمین لر، 1393



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۳ | 11:24 | نویسنده : میردریکوندی |

سوگ نامه امام زمان(عج) درباب عاشورا

سلام بر آن كشته مظلوم، سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده، سلام بر آن به خاك افتادگان در بيابان ها، سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون كفن، سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن، سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خويش براى خدا) و شكيبا، سلام بر آن مظلومِ بى ياور، سلام بر آن جاى گرفته در خاكِ پاك،  سلام بر آن كسى كه عهد و پيمانش شكسته شد، سلام بر آن كسى كه پرده حُرمَتش دريده شد، سلام برآن كسى كه خونش به ظلم ريخته شد، سلام برآنكه با خونِ زخم هايش شست و شو داده شد، سلام بر آنكه از جام هاى نيزه ها جرعه نوشيد، سلام بر آن مظلومى كه خونش مباح گرديد، سلام بر آنكه در ملأ عام سرش بريده شد، سلام بر آنكه شاهرَگش بريده شد،  سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاك آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه ، سلام بر آن دندانِ چوب خورده ، سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته، سلام بر آن بدن هاى برهنه و عريانى كه در بيابان ها(ىِ كربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند،...

***فرازی از نامه امام زمان(عج) در زیارت جدش حسین علیه السلام ( ر.ک به زیارت ناحیه مقدسه)



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ | 12:34 | نویسنده : میردریکوندی |

معرفی یک شهید (شهید مولا صفی زاده)

 

دوشنبه 2 تیر1393 ساعت: 17:52 توسط:....... صفی زاده
1- نام شهید مولا
2-صفی زاده
3-فرزند صید جمعه
4-محل شهادت:منطقه سومار
5-تاریخ شهادت2/3/70
6-متولد1339
شهید مولا صفی زاده از طایفه گوشه ای میباشد 
و محل تولد گوشه شهنشاه.

سلام دوست عزیز لطفا اگر زندگی نامه و یا تصویری از این شهید والامقام دارید ارسال فرمایید ، سپاس از شما

روح ملکوتی همه شهدای آسمانی ایران زمین شاد باد.



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ | 12:0 | نویسنده : میردریکوندی |

ده اشکنان، طافی ها

ده شکنان روستایی قدیمی در بخش الوار گرمسیری در نزدیکیهای ایستگاه قطار بالارود و صحرای مهرزیل واقع است
از روستاهای قدیمی که بیشتر ساکنان آن از طایفه طافی بوده و به همین خاطر این روستا(روستای ده اشکنان) با نام روستای طافی ها نیز معروف بوده،فعالیت اکثر ساکنان آن کشاورزی بویژه کاشت گندم در اغلب موارد به صورت دیم و دامداری  بوده است.دارای جایگاه و چشم انداز تفریحی بسیار زیبایی بوده که در فصل بهار و بویژه ایام نوروز به خاطر سرسبزی و برکه های زیبا و شکفتن گل های زیبا و خوشبو(بابونه.محمدی.نرگس.لاله و...) دوستداران بسیاری داشته است.
گیاه دارویی گل گاو زبان،کنگر ،پنیرک و در مواردی قارچ کوهی به وفور در آنجا یافت میشود
ولی متاسفانه....!!!
این روستا بدلیل کمبود امکانات از جمله امکانات برق .بهداشت و درمان و تحصیل برای ساکنان امروز خالی از سکنه میباشد
و اهالی آن عموما به شهرها و علی الخصوص شهر اندیمشک برای زندگی نقل مکان نموده اند
از روستاهای اطراف ده اشکنان میتوان به روستاهای اشاره نمود که اسم محلی آنها بدین شرح است(کهناب.آب زله.آب شوره.ساختمان.آب انبار و...)

این مدرسه قدیمی تنها باقی مانده پابرجا از آن روستای ده اشکنان است
در گذشته در مسیر این رودخانه یا نهر کوچک آسیابهای آبی بنا شده بود،که کار آرد کردن گندم های مردمان این روستا و روستاهای مجاور را به وسیله آن انجام میدادند
آب این رودخانه بر گرفته از سرچشمه های آب شوره و آب زله و چشمه های دیگری از جمله چشمه معروف و دوقلویی به نام محلی(چشمه لفونیا)است.
چشمه معروف به مژآبه یا میژناووه چشمه اصلی آب شرب اهالی روستا بوده است ( گزارش توسط دوست فرهیخته جناب رضا طافی)

s1r7tu760a3m2uwrmsr.jpg


برچسب‌ها: طافی , ده اشکنو , دریکوند , بهاروند , قلاوند

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ | 11:59 | نویسنده : میردریکوندی |

شهید نورالدین میری

 شهيد نورالدین میری

 بسیجی شهید نورالدین میری از جوانان و فرزندان شجاع و شایستنه 

 بخش الوار گرمسیری شهرستان اندیمشک، در تاریخ  دوم آذر ماه چهل و سه شمسی در  روستای گرداب منگره از خانواده های مذهبی و سختکوش و عشایری بدنیا آمد، وی برادر شهید ضرغام می باشد. با شروع جنگ تحمیلی نورالدین میری درس و مدرسه را رها ذکرده و به عنوان  یک نیروی بسیجی در همان ابتدای جنگ به خیل رزمندگان دفاع مقدس،برای دفاع از کشور اسلامیان پیوست. در عملیات خیبر به همراه بسیاری دیگر از جوانان شهر اندیمشک در گردان خط شکن از لشکر هفت ولیعصر(عج) در منطقه طلائیه شرکت نمود که پس از رشادتهای فراوان و مقاومت جانانه در این عملیات در تاریخ  11/12/1362 به فیض بزرگ شهادت نائل آمد. پیکر مطهر و پاک این شهید پس از سالها در سال 1373 در عملیات تفحص در منطقه طلائیه پیدا گردید و با حضور مردم شهیدپرور اندیمشک و بخش الوار در بهشت زهرای روستای جااردو در کنار برادر و مادر شهیدش و دیگر شهدای بخش الوار آرام گرفت. روحش شاد.


برچسب‌ها: شهید نورالدین میری , دریکوند , بهاروند , قلاوند , اندیمشک

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ | 11:58 | نویسنده : میردریکوندی |

شهید علی دریکوند

علی دریکوند

نام و نام خانوادگی: علی دریکوند

نام پدر: سردارعلی

تاریخ تولد: ۱۳۳۵/۰۳/۰۱

محل تولد: اندیمشک

تاریخ شهادت: ۱۳۵۹/۰۷/۲۱

محل شهادت: پل زال

پی نوشت: تقاضا می شود اگر دوستان تصویر یا اطلاعاتی از این شهید والامقام دارند ارسال فرموده تا این مطلب تکمیل گردد.سپاس فراوان



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ | 11:57 | نویسنده : میردریکوندی |

شهید علی محمد دریکوند

نام و نام خانوادگی: علی محمد دریکوند

نام پدر: عبدالحسین

تاریخ تولد: ۱۳۳۴

محل تولد: —–

تاریخ شهادت: ۱۳۵۹/۰۷/۲۱

محل شهادت: پل زال

پی نوشت:تقاضا می شود اگر دوستان تصویر یا اطلاعاتی از این شهید والامقام دارند ارسال فرموده تا این مطلب تکمیل گردد.سپاس فراوان



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ | 11:56 | نویسنده : میردریکوندی |

شهید علی دریکوند

علی دریکوند

نام و نام خانوادگی: علی دریکوند

نام پدر:رمضان

تاریخ تولد:۱۳۴۹/۰۴/۰۲

محل تولد: ؟ 

تاریخ شهادت: ۱۳۶۲/۱۲/۱۰

محل شهادت: طلاییه،   محل تدفین: ؟ 

وصیت نامه:

بسمه تعالی

اینجانب علی دریکوند فرزند رمضان، ساکن بیدرویه روستای شیران نمک تلخه رشنو در بیابان دور افتاده از منزل خود وصیت نامه خود را مینوسم با نام خداوند مهربان

       واحد و الهم ما استطعتم من قوه سپاه پاسدار انقلاب اسلامی ایران

بنده همان طوری که تمام مسلمین به روی جبهه حق علیه باطل قیام کردند بر کفر ستیز بعثیان و امر امام امت ایران بر من واجب شد به رو سوی جبهه نمایم از آن روزی که بنده از منزل خود قدم رو به خدا کرده ام فقط برای رضای خداوند بزرگ و خدمت به اسلام بوده و خواهد بود و بنده به این راه شهادت که آمده ام تا بتوانم در آن دنیا جواب گوی خداوند باشم و بتوانم کمکی به برادرانی که زیر آتش دشمن قرار گرفته اند بکنم تا شاید خداوند گناهان مرا ببخشد حدف من فقط برای رضایت خداوند و شهادت بوده و خواهد بود ای اقوام من ای دوستان من فرمان امام عزیزمان را بجاء بیاورید و امام را تنها نگذارید رو بسوی جبهه حق علیه باطل نمائید تا به امید خداوند دست این ابرقدرتمندان مثل آمریکا و شوروی و اسارائیل خون آشام و این نوکر بعثی عراقی را از پای در آوریم این پیام به شما لذا گریه که باعث آبروی اسلام و خودتان میشود نکنید و نخواهد کرد اگر مرا دوست دیگر برای م گریه نکنید ولی راه مرا فراموش ننمائید رو سوی جبهه ها کنید یا لبیک یا خمینی

من خیلی از خداوند راضی هستم که مرا با خون حسین (ع) و در راه حسین رسانیده و افتخار می نمایم که  مرا در این راه حق به شهادت رساند ای مردمان ایران مسجدها را خالی نکنید که مساجد سنگر است و از شما میخواهم که در نماز جمعه شرکت کنید که این پیروزی ما همین نمازها و همین دعاها هستند آنها ترک نکنید...   زیاده وصیتی ندارم....    پاسدار اسلام...        علی دریکوند

پی نوشت:

تقاضا می شود اگر دوستان تصویر یا اطلاعاتی از این شهید والامقام دارند ارسال فرموده تا این مطلب تکمیل گردد.سپاس فراوان



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ | 11:52 | نویسنده : میردریکوندی |

رسول مير دريكوند

وصيت نامه ستوان يكم شهيد: حاج رسول مير دريكوند فرمانده گردان تكاور ۱۲۱ ايران شهر

 

      سلام بر حسين سالار شهيدان و سلام و درود بي كران به روح بلند رهبر كبير انقلاب اسلامي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) و با سلام به فرزند خلفش آيت الله خامنه اي و با درود و سلام به همه شهدا از صدر اسلام تاكنون. 
    شهادت هنر مردان خداست و ملتي كه شهادت را سعادت مي داند پيروز است و بدانيد كه كوچك ترين هراسي از اشرار كور دل ندارم. 
    سلام بر پدر و مادر عزيزم و خانواده و اقوام و آشنايان و هم وطنان عزيز، اميدوارم سلام گرم مرا پذيرا باشيد و در قلب پرمهر و محبت خود جاي دهيد. پدر و مادرم از آن لحظه اي كه شنيديد دار فاني را وداع گفته ام و به سوي خداوند متعال به پرواز درآمده ام ناراحت نباشيد و در عزايم گريه نكنيد. من به آرزوي خود كه شهادت بود رسيدم و از شما مي خواهم در آن لحظه به مسجد برويد و دو ركعت نماز شكر بخوانيد تا فرزند حقيرتان در آخرت آزرده نباشد. مادرم، از شما مي خواهم كه مرا ببخشيد و شير پاك تان را حلالم كنيد و از تو اي پدر كه رنج زيادي در راه درست تربيت كردن ما كشيدي، مي خواهم كه مرا ببخشي و از شما برادران و خواهرانم؛ با دلي آرام از خدمت برادران مرخص مي شوم و از شهري اين وصيت را مي نويسم كه پر از ظلمت و تاريكي و وحشت است. مرداني دارد كه از انسانيت و مردانگي دور هستند؛ اين جا همان جبهه است، اين جا عشق بوي ديگري مي دهد، بوي باروت و شليك گلوله و بوي خون و صداي ناله زخميان درهم آميخته است و عزيزاني پرپر مي شوند و جام شهادت مي نوشند. اميدوارم كه ان شاءالله در روز قيامت امام حسين(ع) همه را شفاعت كند؛ «كل نفس ذائقة الموت»: هر نفسي بايد مزه مرگ را بچشد؛ «انا لله و انا اليه راجعون»: بازگشت همه به سوي خداست. من عاشق شهادت و شهيد شدن هستم و اين بنده گناهكار چون كار خيري را در اين دنيا انجام نداده ام با مرگ و شهادت در راه خدا باشد كه گناهانم آمرزيده شود و در پيشگاه خداوند و ائمه اطهار سرافكنده و خجل نباشم. دوستان و همرزمان عزيز، شهادت فوز عظيمي است كه نصيب هركسي نمي شود و بايد لياقت آن را داشته باشيد و الان چند سالي است كه اين جا هستم. بويي از شهادت به مشامم نرسيده و نمي دانم كي نوبتم مي رسد. برايم دعا كنيد. الان از زندگي با انسان هاي به ظاهر پاك و باطناً خون خوار و آدم كش و خيانتكار زده شده ام و فكرم فقط به سوي خدا معطوف شده، تا با اين افتخار بزرگ - يعني شهادت - زودتر از اين دنياي خيانتكار رها شوم و به سوي معبود برگردم. هميشه به جاي حاجتم مي گويم خدايا عبادت و شهادت در راه خودت را نصيب من بگردان، اما نمي دانم اين شهادت كي نصيب من خواهد شد. عزيزان و همرزمان، عزم را جزم كنيد و از اسلام و مقدسات و مذهبتان خوب مواظبت كنيد. چون فقط در چنين روزي است كه حفظ دين براي يك مسلمان واجب است و با اين دشمن كه از تمام راه ها وارد مي شود تا به ما ضربه بزند، مبارزه كنيد. دوباره توصيه مي كنم كه اي پدر و مادر عزيزم، در مرگ من گريه نكنيد، زيرا من به آرزوي خود كه شهادت بود رسيده ام و خودم راه خودم را انتخاب كرده ام. نمي ترسم از كسي به جز خدا و مي ترسم از كسي كه نترسد از خدا. 
    با تشكر ـ دوست حقيرتان - رسول مير دريكوند
     



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ | 11:40 | نویسنده : میردریکوندی |

شهید محمد دریکوند

محمد دریکوند

نام و نام خانوادگی: محمد دریکوند

تاریخ تولد: ۱۳۴۲/۰۵/۱۶نام پدر: عیسی

محل تولد: اندیمشک

تاریخ شهادت: ۱۳۶۰/۰۶/۱۱

محل شهادت: بستان

 

پی نوشت: تقاضا می شود اگر دوستان تصویر یا اطلاعاتی از این شهید والامقام دارند ارسال فرموده تا این مطلب تکمیل گردد.سپاس فراوان



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ | 11:29 | نویسنده : میردریکوندی |

شهيد گوطلا ميردريكوند

شهيد گوطلا ميردريكوند

نام: گوطلا

نام خانوادگي: ميردريكوند

نام پدر: رحم خدا

شماره شناسنامه:

محل صدور: ح1

تاريخ تولد: 02/04/1306

تاريخ شهادت: 05/02/62

شغل: خانه دار

محل شهادت: لرستان - پلدختر

پی نوشت : خوانندگان محترم در صورتی که اطلاعات بیشتر و یا تصویر از این شهیده دارید اطلاع دهید تا در سایت قرار گیرد، این اطلاعات کوتاه را از بنیاد شهید پلدختر دریافت کرده ام.سپاس



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ | 11:1 | نویسنده : میردریکوندی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.