X
تبلیغات
"سر و گل"(دیرکوندها)
"سر و گل"(دیرکوندها)
پژوهشی درایل دیرکوند(طوایف:میر بهاروند قلاوند دیرکوند ساکنین شمال خوزستان جنوب لرستان شرق ایلام)

طايفه بزرگ يعقوبوند (ياقوون) يكي از طويف مهم و مشهور زاگرس (لرستان و خوزستان) است . نياي اعلاي اين طايفه كه ياقو (يعقوب) نام داشته اند يكي از پسران ديرك « معروف به ديرك پاچوبي» مي باشند،بنابراين در اصل، تبار وي به دريكوند مي رسد (اما امروزه  نويسندگاني چون مراد حسين پاپي و سكندر امان الهي به غلط اين طايفه بزرگ را يكي از طوايف ايل پاپي قلمداد مي كنند) دليل اين  تصورات  جدايي ياقو (يعقوب) از ساير برادران خويش و زندگي در مناطقي از بخش  پاپي بوده است(كه اندكي پس ازسال1000خورشيدي) نگارنده گان و مورخان به همين سبب  اين طايفه را يكي از طوايف ايل پاپي معرفي مي كنند.

يعقوب 5 پسر بنامهاي تالي،قيامس،تاريف،سهراب و شهليار (شهريار) داشته اند كه امروزه نوادگان تالي به نام  نوه هاي وي  ملك علي(پرجمعيت ترين تيره طايفه يعقوبوند)،امرعلي،نظرعلي و قورچعلي،نواده هاي قيامس به (قاسمعلي وند،سبزعلي وند و عبدالعلي «معروف به چپ»)،نوادگان تاريف به نام تنها پسرش ماريف و نواده هاي سهراب به سرابي و نوادگان شليار (شهريار) به شليارون (شهلياروند)معروف هستند.

طايفه  يعقوب وند كه همواره از موثرترين طوايف در مسائل سياسي اجتماعي و ايلاتي بشماررفته است را مي توان به همراه مدهني مهمترين،طوايف كوچروي ايل ها دانست.محل سكونت ييلاقي آنها بطور عمده منطقه ي عمومي پاپاديندار،چنار و اطراف آن،باغ انآو (باغ عناب)،سرداب،تاف و خارزار و نيز مناطقي كه بعنوان محل سكونت تيره ي ماريف وند از آنها نام برده شد و همچنين  مناطق شهري خرم آباد و دورود مي باشد، اما سكونتگاههاي گرمسيري و قشلاقي آنها افزون بر شهر انديمشك و برخي از محله هاي اطراف،روستاها و مناطقي از دهستان مازو همانند «ادريسي عليا و ادريسي سفلي،تنوربلند،تل زركه،شيرين آب،دركول،گمنآو و مناطق عشايري و كوهستاني دره گرم،لال مزي،كوه ائير و ... مي باشد

از جمله نقش هاي سياسي اجتماعي طايفه يعقوبوند تغيير رياست ايل پاپي از خاندان ساد(پاپي باقري) به خاندان مراد مي باشد.

1) تيره بزرگ ملك علي وند

تالي يك پسر بنام منت علي و منت علي چهار پسر بنامهاي ملك علي،امرعلي ،نظرعلي وقورچعلي داشته اندكه گرچه نواده هاي اين چهار برادر در نگاه عام همگي به اسم برادر بزرگتر يعني ملك علي و به تيره ملك علي وند معروف بوده اند اما در واقع چهار تيره ي مجزا مي باشند كه به هر يك از آنها اشاره مي شود.از نسل ملك علي تيره اي موسوم به ملك علي وند بوجود آمده است كه خود به 5 شاخه ي مراد علي،چراغ،رحمان،شه شي و حسين تقسيم مي گردد.

اين تيره مهمترين تيره ي اين طايفه است چه اينكه بزرگان وكدخدايان كل طايفه از ديرباز تا عصر اخير از ميان آنان برخاسته و نيز جمعيت قابل توجهي دارد.

بزرگان و كدخدايان آنها كه در واقع كدخدايان كل طايفه بوده اند به ترتيب قدمت عبارتند از: ملك علي،مرادعلي،محمدميرزا،عليمراد،موسي و ميرزاخان.

همه ي كدخدايان طايفه داراي نام و نشان بوده اند ليكن آخرين يعني ميرزاخان را بايد مهمترين و مشهورترين آنان دانست چه اينكه مردي شجاع و با تدبير بودند كه در ثبات و استحكام  طايفه نقش تعيين كننده اي داشته اند و افزون بر آن در سطح ايلات مختلف نيز نقش موثر نشان داده و در زمره بزرگان طوايف به شمار آمده اند.

يك دودمان از اين تيره (نواده هاي حسين پسر ملك علي) به دلايل نامعلومي در گذشته به منطقه گريت مهاجرت نموده و جدا از  تيره ملك علي وند مي زيسته اند كه البته جمعي از آنها در چم سنگر و امروزه بيشتر آنان در خرم آباد زندگي مي كنند،افراد مشهور اين دودمان عبارتند از:نظرعلي و پسرش علي آقا.

2) تيرهي امر علي وند

نواده هاي امر علي تيره اي را با عنوان امرلي ون (امرعلي وند)تشكيل داده اند كه به چهار دودمان سهل علي،شيخ علي،جانعلي و خداداد تقسيم مي گردند و از بزرگان آنها مي توان به حسن خان اشاره كرد.جمعي از اين تيره در گذشته به خارج از محل سكونت فعلي امرعلي وند ها مهاجرت كرده كه امروزه در شهر دو رود زندگي مي كنند و به صارمي و... مشهور مي باشند.

 3) تيره نظرعلي وند

اين تيره به دودمان هاي مهرعلي و رضا تقسيم مي گردد ولي در عرف عامه به نام پسر غيب علي «موسوم به غيب علي وند» مشهور مي باشند و از افراد معروف آنها مي توان مهدي،راه خدا،ياريجان،حبيب و علي اكبر را نام برد.

4) تيره ي قورچعلي وند

اين تيره نيز مشتمل بر دو دودمان رفيع و حسن مي شود و از افراد نام آشناي آنها مي توان به كرناسي اشاره نمود.

5) تيره قاسمعلي وند

  قيامس پسر يعقوب سه پسر بنام هاي قاسمعلي،صفرعلي وخانعلي داشته اند كه نواده هاي اين سه تن سه تيره ي بزرگ قاسمعلي وند،سبزعلي وند و چپ را تشكيل مي دهند.از نسل قاسمعلي تيره اي به همين نام (قاسمعلي وند) بوجود آمده است كه اين تيره عبارت است دو شاخه ي عين علي و عبدالعلي.كدخدايان اين تيره به ترتيب قدمت عبارتند از: شه شي،سپهدار،خدايي و عين شاه

 6) تيره سبزعلي وند (سوزلي ون):

اين تيره به هشت شاخه تقسيم مي گردد بنام تنها پسر صفرعلي(پسر قيامس) يعني سبزعلي وند.اين هشت شاخه عبارتنداز: لطف علي،كلولي،شيركه،فتح عالي،فرضي،قرنعلي،بخشعلي،قادر و برجعلي (معروف به بور بور) افراد نام آشناي اين تيره به ترتيب قدمت عبارتند از شفيع،پسرش گدايي. از دودمانها و زير تيره هاي سبزعلي وند،دودمانهاي لطف علي،كلولي،شيركه،فتح عالي و فرضي در ميان طايفه يعقوبوند زندگي مي كنند ولي مابقي به خارج ازمحدوده ي اين تيره و حتي طايفه مهاجرت نموده اند.

جمعي از نوادگان قرنعلي در تاكستان و قزوين سكونت اختيار نموده و از جمله  مهاجرين اين تيره به حساب مي آيند.نوادگان بخشعلي بر اثر وقوع يك منازعه ي محلي ترك ديار نموده در ايل جمعي طايفه ي كارحمت در قلعه قاسم خان(بخش زاغه) استقرار يافته پس از مدتي به رازان(رازو)،چغابدار،سياه كله،ده آيينه و ميرآباد عزيمت نموده و اكنون عمده آنها در شهر دورود سكني گزيده اند.از مهمترين و بزرگان آنها مي توان حاجي و بعد از وي پاپي را  بردنوادگان قادر از منطقه ي ادريسي(ازتوابع دهستان مازو)به منطقه انگشته (شهر دورود) مهاجرت نموده پس از مدتي به گريت عزيمت كرده اند اما دوباره به ميان طايفه كارحمت بازگشته در ايل جمعي اين طايفه قرار گرفته اند اين گروه امروزه بطورعمده در دورود زندگي مي كنند و از افراد مشهور آنان مي توان ولي و پس از وي غلام را نام برد. و اما نواده هاي برجعلي كه در نگاه عام بيشتر به تيره بوربور شهره اند، نيز جداي از ساير دودمانهاي تيره ي سبزعلي وند مي زيسته اند كه بطور عمده در مناطق گرمسيري مازو،قلم آب،كيرتاو و مناطق ييلاقي سيرم و در مقطعي در تاف و دره نسو زندگي كرده اند و امروزه بيشتر در شهرستان انديمشك سكونت دارند.از افراد معروف آنها مي توان  كاعلي،عودعلي،شيخ علي و محمد را نام برد.

7) تيره چپ

خانعلي (خانعالي)ديگر پسر قيامس يك پسر بنام عبدالعلي داشته اند كه از نسل عبدالعلي تيره اي بوجود آمده است كه به چپ شهرت پيدا كرده اند.علت نامگذاري را به سه وجه گفته اند.برخي بر اين باورند كه چون عبدالعلي همواره سياه چادر خود را در سمت چپ سياه چادرهاي سايرين برافراشته به چپ شهره داشته اند و ديگر اينكه چون هم ايشان در يك نزاع محلي در سمت چپ قشون استقرار پيدا كرده و موضع گرفته اند،چنين لقبي را به وي نسبت داده اند و سوم شايد چپدست بوده اند و به چپ اشتهار يافته اند.تيره ي چپ به 5 دودمان موسوم به چراغ،برجعلي،گنجعلي،خانعلي و علي پناه تقسيم مي گردد كه يك شاخه از دودمان چراغ بنام شيرخان جداي از اين تيره مي زيسته ان.افراد معروف تيره چپ مي توان به صيدمحمد،صيدجعفر و مهدي اشاره كرد.

8) تيره ماريف وند

يكي از پرجمعيت ترين تيره هاي طايفه يعقوبوند تيره ي موسوم به ماريف وند است كه از نسل ماريف تنها پسر تاريف(يكي از پسران ياقو) بوجود آمده اند.بيش از دو سوم جمعيت اين تيره خارج از محدوده طايفه ي يعقوبوند زندگي مي كنند.گويا در گذشته ي بيش از 150 سال اختلافي درون طايفه اي ميان اين تيره و تيره ي ملك علي وند حادث مي شوذ كه اين حادثه به كشته شدن عده اي ونيز مهاجرت عمده ي تيره ي ماريف وند مي انجامد.اين تيره بطور كلي در منطقه گريت و اطراف آن در مناطقي چون دشت گريت،پري مرده،ترس و هنوم و در مناطق چه زال،پله بآووسي،پيرجد،چناركل و كنگرزه و شهر خرم آباد و همچنين در مناطق شمالي و شمال شرقي استان لرستان همانند آبستان،زاغه،دشت سيلاخور،بهزاد ‌آباد بروجرد و شهر دورود و... اسكان داشته اند

بدليل همجواري با ايل باجولوند و نيز طوايفي ديگر گويش آنان  با ساير تيره هاي طايفه بزرگ ياقوون (يعقوبوند) تفاوتهايي دارد ليكن مرام و آداب شان تغييري نكرده است.از بزرگان و افراد نام آشناي آنها در گذشته و اكنون مي توان شمشير،موسي،محمدخان،عزيز،بماني،نصراله،عليجان،امان اله و پس از آنان ابراهيم،خداداد و خداداده را نام برد.

ماريف وندها به 4 شاخه ي پاپا،علي مراد،حسين و اسد  تقسيم مي گردند

 9) تيره سرابي(سرآويي)

سهراب ديگر پسر يعقوب(ياقو) تيره اي بوجود آمده است كه به سرابي (در گويش محلي سرآويي) اشتهار دارند.بدين معني كه سرابي مخفف و شكسته شده ي سهرابي ست گرچه برخي معتقدند چون نياي اعلاي آنها در كنار يك سراب (چشمه)زندگي مي كرده اند بدين نام مشهور شده اند.تيره ي مذكور به چهار دودمان آدينه،خدايي،چناري و شريف تقسيم مي گردد و از بزرگان آنها مي توان به غافل،علي و سپس علا اشاره نمود

10) تيره شليارون (شهلياروند)

ياقو پسر پنجمي بنام شهريار (شهليار) داشته اند كه از نسل وي تيره اي كه به شهليارون (شهلياروند) نامبردار شده اند بوجود آمده است.اين تيره مشتمل بر دو شاخه شهليار و گليار مي شود و در گذشته  بزرگ اين تيره پيرزاد بوده و پس از آن  تنها بر اساس ارجحيت سني عبداله و از آن سپس بزرگاني همچون محمدشاه و صيد موسي شهرت داشته اند

پی نوشت: تشکر از دوست عزیزن یعقوب وند که این یاداشت را ارسال کردند



برچسب‌ها: دیرکوند, یاقوند, یعقوب وند, ایل پاپی

ارسال در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 توسط میردریکوندی

اين مثل در مورد افراد بي سواد و بي معرفت به كار مي‌رود.


چوپان جماعت براي هدايت گله و ارتباط برقرار كردن با گوسفندان به مقتضاي حال و مقام صداهاي مخصوص و متفاوتي را ادا مي‌كند. از جمله اين اصوات دو صداي «‏هرّ» و «برّ» است. چوپانان مناطق غربي ايران، خاصه لرستان اين دو صدا را بيشتر به كار مي‌برند. صداي هر براي فراخواندن گوسفندان است و صداي بر، براي دور كردن آنها. ناگفته نماند كه تلفظ اصوات «هر و بر» به همين سادگي‌ها كه نوشته مي‌شود نيست. در نتيجه چوپانان خبره مي‌توانند اين دو صدا را به درستي ادا كنند. در حقيقت هر و بر الفباي زبان و اصطلاحات چوپانان است. بدين ترتيب ندانستن فوت و فن زبان چوپاني و الفباي آن، يعني هر و بر به مثابه بي‌شعوري و بي‌استعدادي تلقي مي‌شود. اين اصوات در ادبيات ما نيز نشاني دارند:


خوشا آنان كه هر از بر ندانند   نه حرفي در نويسند و نه خوانند.
   (بابا طاهر)

در ممالك عربي نيز اين اصوات به شكل ضرب‌المثل رايج است اما به ايهام؛ لا يعرف الهرّ من البرّ: نه رنج رساننده را مي‌شناسد نه راحت رساننده را، و يا خواندن گوسفندان را از راندن آنان فرق نمي‌گذارد



ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 توسط میردریکوندی
من مثل فتحعلي شاه مرحوم نيستم كه براي پنجاه هزار تومان مداخل خودش در ميان اولادش فساد مي‌كرد و حتي در جنگهايي كه در زمان خود فتحعلي شاه، محمدتقي و حسام‌السلطنه با حشمت‌الدوله پسر محمدعلي كردند در عراق و بروجرد و لرستان ده هزار نفر تلف شد و چه فسادها و بدنامي‌ها براي دولت ماند. من مي‌خواهم كه هميشه در ميان ادني نوكرها موافقت و اتحاد باشد تا چه برسد به مثل شماها كه شاهزادگان و فرزندان بزرگ و معروف ما هستيد. هر كدام از شماها كه غير از خيال مسالمت‌ و موافقت با همديگر داشته باشيد خيانت بزرگي به دولت قاجار و ملت و دولت ايران كرده‌ايد و در حقيقت خودتان و سلسله خودتان را تمام كرده‌ايد. زياده از اين حالا نمي‌نويسم.

 2/111966- 1/111959- ق

[مكتوب ناصرالدين شاه به ظل‌السلطان] 

پی نوشت: شاهزادگان قاجاری برای تفریح و خوش گذرانی گاه طوایف و عشایر را به جان هم انداخته و صحنه های درگیری عشایر را به نظاره نشسته قاقاه خنده سر می دادند ، چنین ننگی را سالارالدوله در دادآباد لرستان مرتکب شد ، و اینک در لابلای اسناد قجری شاهدیم که چه بر سر لرهای صاف و ساده و نجیب آورده اند و دهها هزار نفر از آنها را تلف کرده بی آنکه در فکر آبادانی و رعیت نوازی مردم مهین و سرزمین شان باشند،


برچسب‌ها: سالارالدوله, لرستان, عشایر لرستان, دادآباد لرستان

ارسال در تاريخ دوشنبه پنجم فروردین 1392 توسط میردریکوندی

یادداشت :جیمز فرانسیس هارلی (James Francis "Frank" Hurley) متولد 1885 در سیدنی عکاس ، فیلم ساز و کاوشگر استرالیایی است که حدود500 عکس او از ایران قدیم (زمان دو جنگ جهانی) توسط کتابخانه ملی استرالیا در اینترنت منتشر شده است عکس هایش با نام « آلبوم راه روسیه » شامل تصاویری از شهرهای مختلف ایران از جمله خرم آباد و بالاگریوه و... هنگام همراهی سربازان انگلیسی و هندی از لرستان است .

تصاویر را در ادامه مطالب می توانید ببینید،


برچسب‌ها: عکس های قدیمی لرستان, عکس های فرانک هارلی, بالاگریوه, دیرکوندها

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 توسط میردریکوندی
همچنان که پیشتر درباره اهمیت اسناد و مکتوبات مطلب گذاشته شده است ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که آثار و اسناد فراوانی در خانه های بزرگان هنوز نگهداری می شود که ناگفته های تاریخی فراوانی از این اسناد و مکتوبها و نوشتها می توان استخراج کرد...

الف : ملا علا مراد

چندی پیش توانستم از اشعار ملا الله،  که تمام عمرش را در منگره و در کنار میرعالی خانها گذرانده بود کپی تهیه کنم ملا علا فردی شاعر و دارای معلومات فراوانی بود که در اشعار خود به هشیار تخلص می کرده است وی حوادث روزگار را به نظم درآوره و خصوصا دوره معاصر را به تفصیل توضیح داده است..مرگ شاعر در 1302 شمسی اتفاق افتاده است ملا اله اصالتا از دودمانهای قلی سگوند بوده که از ابتدا عمر تا فوت در میان دیرکوندها و منطقه منگره اسکان داشته و در واقع از خانوارهای ایل دیرکوند محسوب می شود...اشعار وی درباره موضوعات ذیل است:

1-

2-( در حال ویرایش)

ب : ملا مرتضی

صاحب اشعاری است که ماجرا های تاریخی بالاگریوه را با نظم شرح می دهد یکی از مهمترین موضوعات شرح داده شده توسط وی منازعات قبیله دیرکوند با حسین خان ساکی از ابتدا تا انتهاست که شاعر خود در آن برهه زمانی حضور داشته است ابیاتی از اشعارش چنین است:

در روزهای آتی تکمیل خواهد شد


برچسب‌ها: شاعران لرستان, جنگ های ساکی و دیرکوند, ساکی و سگوندها, منگره, دیرکوند

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 توسط میردریکوندی
یکی از منابع مهم بررسی تاریخ هر قوم و منطقه بررسی آثار مکتوب و گزارش های مسافران و ارکان حکومتی است که بسیاری از ناگفته های تاریخی را در بر می گیرند، استفاده صحیح ، درست و منطقی از آنها کمک شایانی به پژوهشها و تحقیق های افراد علاقمند به تاریخ خواهد کرد در این میان ، البته نباید دور از نظر داشت که اغلب این گزارش ها جانبدارانه یکطرفانه و گاهی مغرضانه و غلو درباره فرد و یا افراد درگیر در حوادث است که خوشبختانه مردم فرهیخته این دیار بخوبی متوجه رو راست بودن و یا مغرضانه بودن کتب و گزارشات هستند...

عباسعلی نوری یکی از افسرانی است که در سالهای 1300 شمسی همراه با قوای نظامی در سیاست جدید دربار پا به لرستان گذاشته و در نبردهای عشایری حضور مستقیم داشته است وی صاحب خاطراتی است که صفحه ای از آن خاطرات در اینجا تقدیم خوانندگان فرهیخته می شود( گزارش تکمیلی آن به ضمیمه کتاب در دست انتشار، خواهد آمد)

** در زمستان سال 1303 طبق امریه ستاد ارتش به لشگر غرب عزیمت کرده و در سوم دیماه در خرم آباد خود را به تیمسار سرلشگر امیراحمدی معرفی کردم و بنا به امر صادره از طزف فرمانده لشگر مزبور به ریاست ارکان حرب قوای لرستان منصوب شدم نیروی اعزامی از مرکز که برای استقرار قطعی امنیت و آسایش آن محیط اختصاص یافته بود از این قرار بود: یک تیپ پیاده مرکب از سه هنگ گارد. یک تیپ مرکب از چهار هنگ سوار و سه هنگ توپخانه  با تمام ملزومات، ملبوس  اسحله و مهمات و احتیاجات هر کدام . افسران و اشخاص هم که در آن هنگام در خرم آباد بودند مرحوم سرهنگ کریم آقا بوذرجمهوری. سرگرد فضل اله زاهدی که با نیروی اعزامی رهسپار لرستان شده بود.

یکی از اشخاصی که در خرم آباد مورد مشورت و تبادل نظر تیمسار سرلشگر امیراحمدی قرار می گرفت میرزامحمدخان صیمره ای مقیم کبیرکوه بود و از نظر وسعت فکر محلی و اطلاعت دقیق و موقعیت روحانیت و اعتماد خاصی که عشایر محیط کبیرکوه به او داشتند همواره مورد احترام همگان بود....(ادامه دارد)


برچسب‌ها: لرستان, مبارزه عشایر لرستان, جنگ لرها با رضا شاه, میرزامحمد میرتیموری, امیراحمدی در لرستان

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 توسط میردریکوندی

DĪRAKVAND

Lor tribe belonging to the Bālā Garīva group and inhabiting a mountainous area between Ḵorramābād and Dezfūl in the Pīš-Kūh region of Lorestān.

DĪRAKVAND, Lor tribe belonging to the Bālā Garīva group and inhabiting a mountainous area between Ḵorramābād and Dezfūl (q.v.) in the Pīš-Kūh region of Lorestān. According to Albert Houtum-Schindler (p. 86), the Dīrakvand comprised about 2,000 families in 1294/1877; Arnold Wilson (p. 26), reported about 3,000 families in 1330/1912 and Henry Field (p. 183) about 8,000-10,000 individuals in 1307 Š./1928. The absence of more recent data on the tribe suggests that it has lost its separate identity.

According to H.-L. Rabino, the Dīrakvand claimed to be of Qorayšī origin, and their leaders believed themselves to be descendants of Imam ʿAlī’s elder brother ʿAqīl; the atābegs of Lorestān were supposedly from the Dīrakvand (Rabino, p. 23), but Vladimir Minorsky maintained that they were from the Jangrūʾī tribe (p. 828).

According to Wilson (p. 27), the Dīrakvand were “notorious for their predatory habits,” especially along the Dezfūl-Borūjerd road, an important trade route; they also robbed and pillaged one another, and blood feuds were “one of the chief pre-occupations of their chiefs.” Rabino (p. 23) reported that as a result of an attack on the camp of Tīmūr (771-807/1370-1405) part of the tribe was massacred. They were also allegedly punished on several occasions by Shah ʿAbbās I (996-1038/1588-1629). At the beginning of the 20th century they suffered further reverses. According to Wilson (p. 26), around 1318/1900 they were crushed by a force led by Ḥešmat-al-Dawla, governor of Lorestān, and Ḥosaynqolī Khan Feylī, governor of Pošt-e Kūh. Many of the Dīrakvand were taken prisoner, and several chiefs were deported to Kermānšāh. In 1320/1902, after attacking the Baḵtīārī on the Kārūn river 30 km from Šūštar, the tribe was thoroughly defeated by Esfandīār Khan Baḵtīārī.

The Dīrakvand were divided into two branches: the Bahārvand (q.v., composed of thirteen clans or tīras) and the Qalāvand (composed of twelve clans; Field, p. 183).

ترجمه در ادامه



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 توسط میردریکوندی

شهید: اله کرم میردریکوند

فرزند: فضل اله

محل شهادت: خرمشهر سال 61

شهید الله کرم را از همان کوچکیم صمیمانه دوست داشتم .نگاهش گرم و صمیمی و صاف و بی منت بود.در کنارش بودن آرامش خاصی داشت که توصیفش سخت و دشوار به نظر می اید...هنوز بعد از سالیان قیافه مصممش را با آن لباس چریکی اش در جلوی چشمانم بی هیچ سیاهی شفاف باقی مانده است،تصور نبودن و برنگشتنش را در ذهن خود نداشتم جنگ بود و هر روز خبر شهید شدن این و آن، عملیات خرمشهر موجی از شادی در سراسر ایران برپا کرد موجی که به درستی شایسته مردان این مرز و بوم بود...اما چه کسانی این حماسه زیبای تاریخی را برای ملت ایران به ارمغان آوردند؟ آری بودند کسانی که جان عزیز خویش بر سر این آرمان گذاشتند و رفتند شهید الله کرم یکی از آن افراد بود

زندگی نامه شهید به نقل از پدرش  : در منطقه گرمسیری جنوب شرق شهرستان پلدختر در محلی به نام تحت چان به سال 1341 شمسی اولین فرزند یک خانوده پا به عرصه وجود نهاد که پدرش او را نشانی از کرمٍ، خدای خود دانست و نامش را الله کرم گذاشت. خانواده  کوچ رو و به فعالیت دامداری مشغول بودند لذا موفق به اخذ شناسنامه در همان سال تولد وی نشدند و به این علت سن قانونی شهید از سن شناسنامه اش بزرگتر بود... دوران کودکی اش در میان زندگی عشایری و کوچرویش ادامه پیدا کرد....در دوران نوجوانی بسیار فعال و کوشا و کاری بودند به طوری که بسیاری از امورات مربوط به کشاورزی خانواده را انجام می داد... در سال 1354 همراه خانواده به شهر خرم آباد مهاجرت و در روستای اسبستان ساکن و مشغول به  تحصیل شد...به گواهی هم کلاسیها و معلمینش دارای استعداد فراوانی و هوش بالایی بودند. در سال 1356 به روستای ماسور مهاجرت و دوران راهنمایی را در مدرسه ماسور ادامه داده و در همان سالها با شناخت و علاقه زیاد به صفوف مبارزان انقلابی پیوست،بطوریکه در همان سال قبل از انقلاب به عضویت فعالیتهای مسجد و کانون های مذهبی درآمدند. با آغاز جنگ تحمیلی با تلاش بسیاربه جبهه اعزام شدند، آنچنان عاشق رفتن به جبهه بود که کاملاً روحیه و رفتارشان عوض شده بود و دوستانش به او می گفتند که با این روحیه و چهره حتما شهید می شوید..وی نمونه بارز و اسوه حسنه ای بود که به پدر و مادر و اقوام نیکی می کرد و در طول عمر شریفشان هیچ وقت با پدر و مادر حتی درگیری لفظی نداشته، احترام خاصی برای آنان قائل بود.با تمام دوستان و اقوام بخصوص دائی هایش صمیمی و بیشتر اوقات را با آنها می گذراند((دایی هایش: دکتر جانباز علی میرهاشمی فرمانده اطلاعات عملیات سپاه سوم قدس، سردار شهید مصطفی میررضایی معاون عملیاتی لشگر 57 ابوالفضل، شهید علی محمد  مدیریت اتاق جنگ و...))در مراسمات عزاداری ائمه معصومین بخصوص امام حسین (ع)از فعالین بودند و علاقه ای خاص و عجیب به سالار شهیدان داشت در ماههای محرم که خیمه عزای امام حسین برپا بود شب ها همیشه نگهبانی تکیه را به عهده می گرفت، شب ها در تکیه و چادر عزاداری به سر می برد. بسیار صبور و بردبار و آنچنان صبر و توکل بر خدا داشت که در برابر تمام مشکلات پیش آمده همیشه با راز و نیاز و نیایش مشکلات را حل می کرد .شهید یکی از فعالان و شرکت کنندگان در راهپیمایی های سال 57 بودند بطوریکه در روز 22 بهمن 57 با توجه به فعالیت و کوشش فراوان که داشتند خبر شهادتش را اعلام کردند و نامش را جز افزرادی که  در درگیری با نیروهای نظامی رژیم شاه به شهادت رسیده است اعلام کردند.ایشان همچون تمام شهدا عشق و علاقه خاص به امام (ره)داشتند و مقلد ایشان بودند و در تمام حرکات و رفتارشان امام را رهبر و الگوی خود می دانستند و صحبت ایشان همیشه این بود که شهرها باید آزاد شوند تا مردم به خانه هایشان برگردندباید انقلابمان را با خونهایمان آبیاری کنیم.باید اسلام زنده بماند..در عملیات بیت المقدس جمعی تیپ بدر بود که در مرحله اول عملیات خرمشهر مجروح می شود و به بیمارستان صحرایی اعزام می گردد که بعد از مداوا مجدداً به سرعت از بیمارستان به سوی جبهه رفته و در مرحله دوم عملیات پیروزمند خرمشهر در تاریخ 19/2/61 در نبردی تن به تن و شجاعانه به شهادت می رسد و جسم مطهرش در قبرستان خضر خرم آباد(بهشت10) در کنار دیگر همرزم شهیدش"سبزخدا دریکوند"به خاک سپرده می شود.(تصویر سمت چپ شهید علی محمد میر از دایی هایش و سمت چپ شهید اله کرم میردریکوند)


وصیت نامه شهید


برچسب‌ها: لرستان, شهدای لرستان, شهید الله کرم میردریکوند, شهیدعلی محمد میردریکوند, شهدای خرمشهر

ارسال در تاريخ چهارشنبه دوم اسفند 1391 توسط میردریکوندی
در سال 47 در روستاي كهناب ( در 30 کیلومتری شمال شهرستان انديمشك) فرزندی دیده به جهان گذاشت که نامش را به عشق سالار شهیدان حسین گذاشتند دوران کودکیش در فراق پدر گذشت.. و سر پرستی خانواده بر عهده مردی نجیب (صید احمد) قرار گرفت حسین همچون دیگر ساکنین آنجا مدرسه ابتدایی را در مدرسه کهناو سپری کرد و بعد از انقلاب همراه با خانواده در سال پنجاه و نه به کوی لور که از همان مناطق شمال اندیمشک است مهاجرت کردند و دوران راهنمایی را در مدرسه راهـنمايي شـهيد سعيد بردبار شروع كرد...منش و نگاه مذهبی حسین باعث شد فعالیت خود را در انجمن اسلامی بطور جدی پی گیر و ادامه دهد چنانکه در مدتی کم یکی از چهره های شناخته شده انجمن اسلامی شد. حسین که از تبار عشایر نجیب و ظلم ستیز دیرکوندها بود نسبت به تضیع حقوق افراد بسيار حساس بود و تحمل بي عدالتيها را نداشت در سال سوم راهنمايي از طريق  پايگاه به پادگان اعزام شد و پس از گذراندن يك دوره كوتاه آموزشی به جبهه هاي عملیاتی خوزستان اعزام شد.. 

حضور آگاهانه و مسولانه اش در عملياتهاي فاو و كربلاي چهار از حسین انسانی متعهدتر و مسول تر ساخت و عزمش رابرای حضور مداوم تر در جبهه های حق علیه باطل راسختر کرد و به قول دوستانش خاک جبهه دامنگیرش شد...عملیات نصر چهار در پیش بود ملکوتیان به دلٍ حسین الهام کرده بودند که باید از زمینیان جدا شود و زمان ملاقات با پروردگار عالمیان رسیده است...آرام  به  همرزمش "حمزه صالحي نيا" مژده می دهد که فردا روز اوست روز عروجش از خاک تا افلاک،روز اسمانی  شدنش، روز جاوید شدنش، روزی که تا ابد زنده تاریخ و عالمیان خواهد شد...از ايشان طلب حلاليت ميكند...

 عملیات شروع می شود و نزدیکیهای ساعت چهار صبح در حال عبور از تپه های مشرف به شهر ماهوت، آماج تیرهای دشمن  متجاوز قرار می گیرد (از ناحيه دو پا و سر مورد اصابت تركش آن قرار مي گيرد) و به آرزويش شهادت فی سبیل الله ميرسد. روحش شاد و یادش گرامی باد.متولد1347: تاریخ شهادت: ---۷/۴/۱۳۶۶


برچسب‌ها: شهیدطافی, شهدای اندیمشک, شهدای دریکوند, شهدای لر, شهدای نصر4

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 توسط میردریکوندی

لرهای لرستان و به تبع آن اهالی بالاگریوه و ایل دیرکوند در سالهای 1300 تا 1312 در سیاست جدید حاکمان دولت مرکزی،( که سیاستی مبتنی بر از بین بردین ملوک الطوایفی و تخت قاپو بودن را داشتند) مورد تهاجم ناشیانه و نابخردانه قرار گرفتند و طی این مدت رضا شاه با توجه ویژه به این منطقه بیش از 5 بار به استان سفر کرد تا هر چه بیشتر سیاستی که مبتنی بر خشونت بود را نظار گر باشد...خوب و بد این سیاست و پی امدهای آن در مقاله ای مفصل به چاپ رسیده که در اینجا فقط سه تصویر از آن زمان که خود بدون شرح روزهای آن زمانرا به تصویر می کشاند تقدیم خوانندگان محترم میشود:

* عکس اول نیروهای نظامی سواره نظام را در  محوطه قلعه نشان می دهد که این مکان مدتی نیز دانشگاه لرستان بود. و تقریبا همان شکل گذشته را امروز دارد

عکس دوم:

دور نمای شهر خرم آباد است که قلعه در آن مشخص و ورودی شهر چراغانی و آذین بندی شده و منتظر ورود سردار سپه هستند..محل گرفتن عکس بیمارستان کنونی شهید رحیمی است


برچسب‌ها: عکس قدیمی لرستان, رضاشاه در لرستان, امیراحمدی و رضا شاه, عشایرلرستان, قلعه فلک الفلاک

ارسال در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط میردریکوندی

اسلایدر